ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٢٩ - (١٧) فك ختم فص داوودى
[انبياء/ ٧٨: داوود و سليمان را به ياد آر كه درباره مزرعهاى كه گوسفندان قوم شبانه در آن چريده بودند داورى مىكردند].
و فرمود: كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً [انبياء/ ٧٩: هر دو را حكم (داورى) و دانش (لدنى) داديم]. اين را نيك انديشه كن.
٢/ ١٧ و اين علت قرين و جفت قرار دادن شيخ ما- كه خداوند از وى خشنود باد- اين حكمت را به وجود است، چنانكه گفته: فص حكمت وجودى، در كلمه داوودى، گويى اشاره به همان مطالبى دارد كه برخى از آن را- از سر وجود و سير آن در درجات ظهورش و اينكه عين همان رحمتى است كه تمام موجودات و أشياء را فرا گرفته- شرح داده و روشن نمودم.
٣/ ١٧ گويم: گفتيم كه رحمت، ذاتى و صفاتى است و هر يك از آن دو را حكمى عامى و خاصى است، و حكم عامى را كه اختصاص به رحمت عام داشت و ويژه حضرت سليمان عليه السلام بود، با تمام آن چه كه بدان تعلق دارد- با افزونيهاى مختلف- بيان داشتيم.
٤/ ١٧ بدان كه حكم خاص- يعنى منسوب به رحمت عامى صفاتى- از [توابع] خلافت الهى است، لذا احكام آن به تدريج در مراتب وجودى به حسب مظاهر حقيقت كمالى انسانى الهى، ظاهر و پديدار گشت و نهايت كمال ظهورش منتهى به صورت آدمى كه كاملترين مظاهر آن حقيقت است، گرديد. و چون مظاهر پيش از صورت آدمى [از فرشته و جن و حيوان] استعداد آن را نداشتند كه بدان مظاهر و يا در آن مظاهر، حقيقت انسانى ظهور نمايد- آن هم ظهورى تمام و كامل- ظهور احكام مرتبه آن [حقيقت انسانى] كه آن جا از آن تعبير به الوهيت، و اينجا تعبير به خلافت شده نيز اين گونه است و ظهورش به حضرت آدم عليه السلام تمامى و كمال نيافت و آن [حقيقت انسانى] داراى ظهور و سير و وسعت و فراخى ديگرى در پهنه پهناى انسانى گرديد. از اين جهت در فص سليمانى به اين معنى اشاره كرده و گفتم: بروز و ظهور وجود و احكام آن از غيب [: پنهان]