ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٠٣ - (١٢) فك ختم فص شعيبى
فرموده- منشعب به يك صد شعبه مىشوند.
٢١/ ١٢ و اما سعت و فراخى قلبى كه حق تعالى را فرا مىگيرد عبارت است از سعت و فراخى برزخيتى كه گفته شد اختصاص به انسان حقيقى دارد كه قلب جمع و وجود است. زيرا انسان حقيقى كه قلب جمع و وجود است و قلبش برزخى است و علم او نيز كه هم اكنون بر آن آگاهى داده شد [برزخى است]. اين را نيك انديشه كن، چون روح اين فص و از اسرار پنهان آن است و پيش از اين بر آن چه كه از جهت بهره ذوقى و حكم اسمىاش اختصاص به حضرت شعيب داشت تو را آگاهى دادم.
٢٢/ ١٢ و اما بهرهاش از سعت و فراخى، به حسب مرتبه قلبى، شبيه به روح حيوانى است و اين [وسعت و فراخى] است كه بدان و به شعبهها و احكام آن- به مقدار سهمش از مطلق قلب جمع و وجود- نسبت داده مىشود، زيرا آن بخشى متعين و مشخص است كه نسبتش به قلب جمع و وجود همانند نسبت عالم مثال مقيد است به عالم مثال مطلق. اين را نيك انديشه كن، و من اصل و قواعد قلبها را بيان داشتم تو نيز متذكر باش و چون وحدت همگان را از جهت منشعب نشدنشان اعتبار كنى و تمام حيثيات و اعتبارات(١) را در نظر نياورى، وسعت و فراخى و احكام آن از بين مىرود، زيرا هيچگاه درباره يك چيزى كه داراى وحدتى حقيقى كه غالب بر هر وحدت تعلقپذير و كثرت است، گفته نمىشود كه چيزى را فرا گرفته و يا چيزى را فرانگرفته است، چون هيچ عددى و هيچ تفصيلى وجود ندارد. اين را نيك بدان.
سبب آنها تعلق مىگيرد و آن لوح محفوظ ناميده مىشود و لوح نفس جزئى آسمانى كه در آن هر چه كه در اين عالم است- به شكل و هيئت و مقدارش- نقش بستة است و آن آسمان دنيا ناميده شدة كه به منزله خيال عالم است، همچنان كه اولين به منزله روح عالم و دومين به منزله قلب عالم است و لوح هيولى، كه پذيراى صورتها در عالم شهادت است.
(١) اعتبار مغاير بودن رحمت و علم و قلب، بعضي از آنها با بعض ديگر، و اتحادشان در جمع احدى (حاشيه).