نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٨ - غزل آفتاب عشق
را يافتم , بعد از بوسيدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود : آقا چرا اينطور مى كنى ؟ عرض كردم آقا حق شما بر من بسيار عظيم است نمى دانم چه كنم مگر به اين تقبيل دلم تشفى يابد و آرام گيرد , و خودم را لايق نمى بينم كه دست مبارك شما را ببوسم .
و چون بدن مباركش را به خاك مى سپرديم پاهايش را اين بنده در بغل گرفته بود و به ياد آن شب افتادم كه كف پايش را بوسيدم خواستم در كنار تربتش تجديد عهد كنم ولى حضور مردم مانعم شد .
چون بدن مرحوم الهى به خاك سپرده شد و هنوز لحد نچيده بودند جناب استاد علامه طباطبائى تشريف آوردند و در كنار قبرش نشستند و دستمال در دست گرفتند و بسيار گريستند . در شب پنجشنبه ٢٧ ارديبهشت ١٣٥٢ كه دو شب از وفات آن بزرگوار گذشته بود در محضر پر فيض جناب استاد علامه طباطبائى بوديم كه دوره اى داشتيم , جناب آقاى طباطبائى فرمودند : در اين سال دو فرد روحانى كه خيلى به روحانيت آنها ايمان داشتم از دست ايران بدر رفت يكى مرحوم آقاى آملى ( آية الله حاج شيخ محمد تقى آملى رضوان الله عليه ) و ديگر مرحوم آقاى قمشه اى .
مرحوم آقاى قمشه اى بارها در عظمت شأن نهج البلاغة مى فرمود : برويم بهشت نهج البلاغه را خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام درس بخوانيم تا بفهميم آن حضرت چه فرموده است . همين فرمايشش را فرزندش آقا نظام الدين سابق الذكر كه بعد از مراسم روز هفت مرحوم الهى از كنار تربتش در وادى السلام قم بدر مى آمديم و خداحافظى مى كرديم به ما فرمود : آقايم رفت خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام نهج البلاغة بخواند .
در روز مراسم هفت نيز جناب آقاى طباطبائى تشريف داشتند و تنى چند از روحانيون و مردم حق شناس و وظيفه شناس قمشه در مراسم روز هفت شركت داشتند و در قمشه نيز تجليل بسيار شايان و بسزا كرده بودند . و از طرف جناب استاد بزرگوار حضرت آقاى علامه ميرزا احمد آشتيانى در مسجد ارك تهران مجلس ترحيم بسيار سنگين و مجللى منعقد شده بود .