نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٣ - غزل آفتاب عشق
هيچيك را در تدريس به خوبى آيتين محمد آقاى غروى و عزيز الله طبرسى رضوان الله تعالى عليهما در آمل نيافته بودم حتى بعضى را در فهم كتاب عاجز و از ادراك مطلب بسيار دور ديدم تا به محضر شريف عالم ربانى , حكيم صمدانى , فقيه ماهر , استاد مرحوم حاج شيخ محمد تقى آملى قدس سره الشريف تشرف حاصل كردم ماجرا را به معظم له بازگو كردم ايشان دو تن را به بنده معرفى كردند : يكى علامه بزرگوار فخر الاسلام آية الله حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى متع الله تعالى علماء المسلمين بطول بقائه و ديگر مرحوم آقاى الهى قمشه اى رحمة الله تعالى عليه . پس از آن به خدمت آن هر دو بزرگوار رفتم و گفتار مرحوم آية الله عظمى آملى را به ايشان عرض كردم ولى هيچكدام بنده را نپذيرفتند و حاضر نشدند كه درسى برايم قبول كنند و حق با ايشان بود چنانكه معروض مى گردد تا بالاخره پس از اصرار و ابرام و عجز و لابه و رفت و آمد زياد خداى مقلب القلوب دل آن هر دو بزرگوار را به ما معطوف داشت كه اين ناقابل را در كنف تربيتشان پذيرفتند و ساليانى دراز در مزرعه دلم بذر معارف مى افشاندند و هنوز هم از سفره هاى اسفار علمى آن بزرگان و خوان پر بركت مؤلفاتشان متنعم است كه به قول مرحوم الهى :
چه رفتيم از جهان ديگر نيابند *** ز ما نام و نشان الا به دفتر
و جناب الهى قمشه اى در بعد كه با هم انس و الفت گرفته ايم به اين بنده فرمود چون عشق و شوق و ذوق شما را در راه كسب علم مشاهده كردم روزى بدون اطلاع شما به مدرسه آمدم ( در آن وقت در مدرسه مرحوم حاج ابوالفتح طهران حجره داشتم ) از محصلين آنجا درباره شما استفسار كردم همه متفق القول گفتند حسن زاده محصل است , جز تحصيل كارى ندارد و جز كتاب يارى . با اين وجود چون به منزل مراجعت كردم به عنوان ليطمئن قلبى براى قبول درس شما با قرآن كريم استخاره كردم مصحف شريف را گشودم اولين جمله صدر صفحه مصحف اين بود : و مما رزقناهم ينفقون كه دلم آرميد و شما را طلبيد .
و براستى چون اين دو بزرگوار بويژه علامه شعرانى اين ناچيز را به تلميذى پذيرفتند زبان حالم به اين مقال مترنم بود :