نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٣ - بسم الله كلمة المعتصمين
بركات من السماء و الارض ][١]]
عاشق كه شد كه يار مراو را نظر نكرد *** اى خواجه درد نيست وگرنه طبيب است
خداوند متعال دل دوستان را به انوار معرفتش منور فرمايد , و به محبت واقعى به پيغمبر و آل پيغمبر صلوات الله عليهم اجمعين كه كاروان سعادتند توفيق مرحمت كند .
در اين روزها چند بيتى بلغور كرده ايم بعنوان هديه اهدا شد اين هم كار آخوندى كه هديه شان بلغور است :
باز پيك روضه رضوان عشق *** خواند ما را جانب سلطان عشق
كاى همايون طائر عرش آشيان *** وقت آن شد تا شوى مهمان عشق
مرحبا اى پيك فرخ فام دوست *** اى يگانه محرم ديوان عشق
گرچه مهمانى است در آغاز كار *** عاقبت بايد شدن قربان عشق
درد ما را عشق درمان است و بس *** بعد از اين دست من و دامان عشق
عشق را بنگر كه اين خورشيد و ماه *** شمع عشاقند در ايوان عشق
اين همه گلهاى زيباى جهان *** سايه هايى هست از بستان عشق
اى خوش آن شوريده دل باخته *** از صفا شد بنده فرمان عشق
از سر اخلاص از خود آبرون *** تا به بينى فسحت ميدان عشق
عشق داند وصف عشق و عاشقى *** گر حسن گويد بود از آن عشق
حبيبم حسنا اگر چه داروى دردها در دست تو است ولى از آنكه هر درد را درمان دهد درخواست دارم كه دل پر دردى دهدت كه جز داروى سوز و گداز عطار عشق درمانش نبود كه دل بى درد گوشت پاره اى سرد است نه جان دارد نه جانان . از روز جدايى تاكنون در انديشه نوشتن نامه ام ولى شرمسارم كه چه ريسم و چه نويسم . در جامع كافى از كشاف حقائق حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه( : التواضل بين الاخوان فى الحضر التزاور و فى السفر التكاتب) يعنى
[١]سوره اعراف , آيه ٩٦ .