نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٥٧ - غزل آفتاب عشق
نامه ايست بشرح زير كه بخواسته دوستى نوشته ايم و بدو ارسال داشته ايم :
بسم الله خير الاسماء
الله اكبر
سر خدا كه عارف سالك بكس نگفت *** در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد
بعدالتحية والسلام , مولاى مكرمم جناب آقاى حاج عزت الله نجفى كه خداوند متعالى بر عزتش بيافزايد كه( انما العزة لله و لرسوله و للمؤمنين) از اين دست و پا در طناب كه نه سفر آفاقى كرده است و نه انفسى , و از اين چشم و گوش در حجاب كه نه از ظاهر چيزى ديده و نه از باطن چيزى شنيده , معنى اين بيت لسان الغيب قدس سره العزيز را خواسته است كه :
من هماندم كه وضو ساختم از چشمه عشق *** چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست
در انجاز آن بيم انفعال است و در اعراض آن ترس سوء ادب . چه اينكه هر بيتى از غزليات اين عارف بزرگ دوره اسلامى و فروزنده از فروغ شمس حقيقت قرآنى و سيراب از سرچشمه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت صلوات الله عليهم اجمعين درج گهر است . و چنانكه دقائق نكات ادبى آن دستور استوار ادبيان است رقائق لطائف عرفانيش ترجمان اسرار خاصگان اعنى اهل شهود و ايقان است . و بدان اندازه كه لهجه اش شيرين است صد چندان معانى عرشى آن دل نشين است .
كاشف رموز و كنوز معارف حقه , مصداق كريمه من يؤت الحكمه فقد اوتى خيرا كثيرا واصل به رحمت خاص بارى متأله سبزوارى متخلص به اسرار كه اشعار در ربارش شاهد ان من الشعر لحكمة است در شأن خواجه حافظ