نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٥٨ - غزل آفتاب عشق
عظيم الشأن گفته است :
هزاران آفرين بر جان حافظ *** همه غرقيم در احسان حافظ
ز هفتم آسمان غيب آمد *** لسان الغيب اندر شان حافظ
پيمبر نيست ليكن نسخ كرده *** اساطير همه ديوان حافظ
چه ديوان كز سپهرش رجم ديوان *** نموده كوكب رخشان حافظ
هر آن دعوى كند سحر حلال است *** دليل ساطع البرهان حافظ
ايا غواص درياى حقيقت *** چه گوهرها است در عمان حافظ
نه تنها آن و حسنش در نظر هست *** طريقت با حقيقت آن حافظ
بيا اسرار تا ما برفشانيم *** دل و جان در ره دربان حافظ
به بند اسرار لب را چون ندارد *** سخن پايانى اندر شان حافظ
آرى قلل معارف سالكان قدس و او كار عرشى سيمرغان انس , اشمخ و ارفع از آنست كه زاغان و بومان خو كرده به جيفه و ويرانه هوا و هوس توانند بدانها راه يابند , و اقيانوس معانى ماوراى طبيعت اعظم از آنست كه خسان را ياراى غواصى در آن باشد . شاعر گويد :
خلق الله للحروب رجالا *** و رجالا لقصعة و ثريد
يعنى خداوند گروهى را براى حمله با دشمن در ميدان جنگ آفريد , و گروهى را براى حمله به كاسه تريد نان و آبگوشت . از اينكه مولاى معظم از معنى گفتار چشيدگان مى پرسد در واقع از طيب طينت خود خبر مى دهد .
مادح خورشيد مداح خود است *** كه دو چشمم سالم و نامرمد است
اما معنى بيت : در نماز طهارت بايد و به حضور سلطان عشق رسيدن بى وضو نشايد , پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز . و از سرچشمه عشق وضو ساختن باز همانست كه حافظ فرمود :
نماز در خم آن ابروان محرابى *** كسى كند كه بخون جگر طهارت كرد
معراج نردبان است و نماز معراج مؤمن و قربان كل تقى است بدين معراج با خدايش به راز و نياز پردازد كه المصلى يناجى ربه , وضوى چنين نمازى بايد از