نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٨٧ - غزل آفتاب عشق
بسم الله الرحمن الرحيم
ادخلوها بسلام آمنين ( حجر ٧ )
شب و روزت به دعا عاشق بيدل گويد *** كه مبيناد سهى قامتت از دهر گزند
الحمدلله كه آن به از جان و ديده و دل من در زمره آمنين بلكه خود آمنين است . آمنين به ياد خدا آرميده اند الا بذكر الله تطمئن القلوب ][١]] , و در سنگر استوار لا اله الا الله كه مأمن الهى است ايمن اند( كلمة لا اله الا الله حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى) .
اگرچه عمل ديوان به قول شيخ بزرگوار سعدى : مثل سفر دريا است بيم جان دارد و اميد نان , ولكن باز بسيار موجب ابتهاج اين محتاج الى الله تعالى است كه بيدارى به حقيقت ديندار در خدمت بندگان خداى سبحان است , و از منصب و عنوانش تنها رضاى آفريدگارش را خواهان . همان عارف نامور چه نيكو سرود كه :
پارسا باش و هرچه خواهى پوش *** تاج بر سر نه و علم بر دوش
ارتقاى مراتب معنوى و توفيقات روز افزون آن متأدب به آداب روحانى را بيش از پيش از حقيقت عالم تعالى شأنه مسئلت دارم .
مرقومه مبارك آن جناب كه بى گزاف از جهت شيوايى لفظ رشگ آب زلال , و از حيث رسايى معنى زبان خامه ام در وصف آن لال است , در دل خارايم اثرى خاص گذاشت . برخى از مضامين آن را زبانه هاى آتشين يافتم كه به لسان صادق , ناطق بود :
بيا و حال اهل درد بشنو *** به لفظ اندك و معنى بسيار
[١]سوره رعد , آيه ٢٩ .