نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٦٩ - غزل آفتاب عشق
نامه ايست كه به دوستى رحمة الله عليه نوشته ايم :
بسم الله خير الاسماء
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد *** وجود نازكت آزرده گزند مباد][١]]
بعد التحية والسلام , هر چند :
گفتن بر خورشيد كه من چشمه نورم *** دانند بزرگان كه سزاوار سها نيست][٢]]
ولى زهى مايه مباهات سها كه در خاطر عاطر ماهى خورشيد فر گذرد .
از اين كه سيمرغى عرش آشيان از خولى بى نام و نشان تفقدى فرموده است كمال عنايت مبذول و نهايت مكرمت معمول داشته است . و به مفاد( ياد ياران يار را ميمون بود) , حقيقت عالم گواه است كه اين دلجوئى و جوانمردى سرورم تا چه اندازه سرورم بخشيده است .
خورشيد فرا اجازه فرما , آن مصداق و مصدوق كريمه انهم فتية آمنوا بربهم و زدناهم هدى ][٣]] را با گردن فرازى به خطاب دوست تبرك جويم , و تشرف حاصل كنم , و بدان خطاب بر خويش ببالم .
البته مبتهجم كه در گرانبهاى صدفى كه پيرايه شرف است , و پيرى دل به دست آورده كه خود جوانى آزاده است , دوست حسن زاده است . گويا ابن يمين فريومدى در اين سروده اش دوستم را ستوده است كه :
[١]حافظ .
[٢]حافظ .
[٣]سوره كهف , آيه ١٤ .