نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٥٩
آنها عاجزم و كسى از عهده شكرت برنمى آيد .
الهى به نيروى خرد دريافتم كه شيرين تر از كلام تو كلامى نيست سرم را به اسرار آن آشنا گردان .
آفريدگارا پادشاهى تو را نتوان به سلطنت و قدرتى تمثيل كرد كه اينها سايه اند هر كه با پادشاه نزديك تر است خشيت او بيشتر است به عظمت پشه گان و مورچگانت سوگند مى دهم كه خشيتم ده , اى كه يحيى را در صبا حكم بخشيدى و درباره او فرموده اى و آتيناه الحكم صبيا , و عيسى را در كودكى گويا كرده اى كه( انى عبدالله) گفت , حسن بن عبدالله چهل و چهار ساله را حكم و زبانى ده .
آفريدگارا غبطه فرستادگانت را مى خورم كه وقف تو بودند , و از ملائكه عالين لذت مى برم كه مات تواند , اين آفريده را به خود واقف گردان تا وقف تو و مات تو شود .
آفريدگارا تو پاكى و پاكانت بسويت راه دارند ياريم كن تا همواره تن و جانم پاك باشد .
آفريدگارا جهان را بهشت مى بينم و از زيبايى آن لذت مى برم جمال تو كه جهان آفرينى تا چه اندازه دلنشين خواهد بود .
آفريدگارا مى بينم كه همه چشم گشوده اند مرا مى بينند و از من آگهى دارند از روى آنها شرم دارم تا چه رسد از روى تو .
آفريدگارا مرا به سجده هاى طولانى مدد فرما و شب زنده داريم ده كه نواى سحر دلسوختگان از نغمه هاى مرغان بهشتى گيراتر است .
فروغ فروغى بسطامى در فزون باد كه گوهر غزلى پر فروغ آورده است :
مردان خدا پرده پندار دريدند *** يعنى همه جا غير خدا هيچ نديدند