نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥١ - به نام داور يكتا
نامه اى است كه به دلداده اى آزاده درود بر روانش فرستاده ايم :
به نام داور يكتا
چندى است كه اين شوريده در بى تابى و آشفتگى شگفتى بسر مى برد , از اين روى بر سر آن شد كه دست به كارى زند تا آرام گيرد , چاره اى يا بهانه اى جز سياه كردن روى برگه سپيد نديد . آرى چگونه پريشان نباشد كسى كه چهل و سه بهار از او بگذشت و هنوز از خود نگذشت . خرسند آن كه در آغاز زندگانيش بيدار بود و از بيداريش برخوردار . آه آه كه روزگار كار از دست شد و اين ناكام گامى برنداشت و در خود جز افسوس و شرمندگى نمى بيند , و از فرا گرفتن دانش ها و فرو گفتن گفتارها و نمودار كردارهاى خود جز سرشكستگى و دل مردگى و تن خستگى سودى نبرد . گويا بهشت آشيان شرف الدين على يزدى درباره او گفت :
در چشمه شرع كجروم چون خرچنگ *** در بيشه دين چو روبهم پر نيرنگ
بر منبر علم همچو در كوه پلنگ *** در دلق كبود همچو در نيل نهنگ
مگر اين بى بهره از جان پاك آن فرزانه يگانه توشه اى يابد , و اين سوخته خرمن از يادآورى دل شبانه آن دل دردناك خوشه اى به چنگ آرد .
سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان *** يك خوشه ببخشند كه ما تخم نكشتيم
سپاس خداى مهربان را كه آشنا شدم به دل از دست داده اى چون نام گراميش عبدالله است و در رشته بندگان آگاه كمر بست و در راه است . خود ملك زاده است و دلارام حسن زاده است . رفتارش همه پند است و گفتارش شيرين تر از شكر و قند . در فروتنى تنها است و در بزرگى تنها . جانى دارد و سوزى , شبى دارد و روزى . درد