نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٨ - غزل آفتاب عشق
ريا و خودنمايى براى آنكه در دلهاى مردم ساده دل جاى گرفته و از دنياى آن بهره گيرند و بر آنها به افسون و نيرنگ ذكر قلبى و سخنان ذوقى القاء كنند و از آخرت و مقامات اولياء و مراتب سعادت روحانى سخن گويند و خودشان جز سعادت مادى و لذات فانى بدن دنيوى بجايى معتقد نباشند .
دائم به فكر آنكه ثروتمندى را به دام آرند و از مال او و ارادات او تمتع و اعتبارى يابند و در مريدان هيچ تأثير كمال نفس و صفاى روح و خداشناسى و خداپرستى و تقوى نداشته بلكه تنها بر عونت و خودپسندى و رياكارى و كبر و نخوت آنها بيفزايند و مردم را از استعداد فطرى توحيد و شوق ذاتى معرفة الله خارج كرده به وادى ضلالت و راه ريا و سمعت كشند و اين گونه صوفى در هر دور بسيار بوده و هستند( ضعف الطالب و المظلوب) گر اين است معنى صوفى صد نفرين حق بر اين مردم باد كه بد نام كننده نكونامان عالمند . و از حديث حضرت على عليه السلام در اصول كافى در بيان تقسيم علماء به علماى حقيقى متقى خداپرست مخالف هواى نفس كه هادى و خيرخواه و خدمتگذاران معنوى خلقند , و ديگر علماى ظاهرى مدعى رياكار و مجادل و رياست طلب و طلب جاه و جلال دنيوى كه مضل و گمراه كننده مردم اند اين دو معنى را كه در تصوف گفتيم بخوبى توان دريافت( . جعلنا الله من العلماء العاملين الربانيين و أعاذنا الله من شر شياطين الجن و الانس اجمعين بجاه محمد صلى الله عليه و آله و آله الطاهرين) .
و در صفحه ٣١٥ جلد اول آن درباره معاد فرمايد : ( اقوال در مسئله معاد بر سه قول كلى است : ١ معاد جسمانى فقط , ٢ معاد روحانى فقط , ٣ معاد جسمانى و روحانى هر دو .
قول اول عقيده مليين غير اسلام و عوام است الا ماشذ و ندر كه عوام خلق آن عالم را فقط دار لذات جسمانى از اكل و شرب و نكاح و ساير لذات بدنى دانند .
قول دوم قول حكماى غير اسلام و قبل از اسلام است كه آن جهان را دار لذات عقلى و نشأه كمال و سعادت و ابتهاج و نشاط روحانى دانند و روح را در عالم تجرد برتر از تعلق به اجسام و توجه به لذات جسمانى شناسند .