نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٨٨ - غزل آفتاب عشق
از پيش آمد سفر شيراز وفات علويه مكرمه , والده سركار عليه : خانم , را ابراز فرموده ايد خدايش با نياكانش كه اهل عصمت و طهارتند محشور , و همه بازماندگانش را عاقبت بخير بفرمايد . آرى :
هر آن كز پشت آدم زاد ناچار *** رود بر پشت فرزندان آدم
بايد نص شريف : الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انالله و انا اليه راجعون ][١]] را شيوه خود ساخت تا از فوائد( : اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون) مستفيد شد . بديهى است كه همواره آدمى در معرض حوادث , و هميشه قفاى مرگ و اجل در قفاى اوست . چاره جز اين نيست كه :
سر قبول ببايد نهاد و گردن طوع *** كه هر چه حاكم عادل كند همه داد است
خوشا اهل ولا كه صاحب مقام صبر و رضايند و به زبان حال مترنم كه :
من از درمان و درد و وصل و هجران *** پسندم آنچه را جانان پسندد
اين گروه آمنين اند .
آقاى من اگرچه پند دادن و پند خواستن نيك آسان , و بدان كار بستن و راه افتادن سخت دشوار است كه كتلهاى سهمگين پيمودن و بيابانهاى خوفناك سپرى كردن است .
در ره منزل ليلى كه خطرها است به جان *** شرط اول قدم آنست كه مجنون باشى
ولكن به حكم محكم : فاقرءوا ما تيسر من القرآن ][٢]]
آب دريا را اگر نتوان كشيد *** هم به قدر تشنگى بايد چشيد
بلى زبان سوز و گداز تشنگان وادى عشق است كه :
مرا تا جان بود در تن بكوشم *** مگر از جام او يك جرعه نوشم
[١]سوره بقره , آيه ١٥٧ .
[٢]سوره مزمل , آيه ٢١ .