نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٦١ - غزل آفتاب عشق
كه ايزد تعالى چون نماز را واجب كرد نخواست كه بندگان وى آلوده به خدمت آيند , ايشان را فرمود وضوء كنند و با اين چهار عضو مخصوص كرد زيرا كه آدم اول روى به درخت گندم كرد و به پاى برفت و به دست از درخت گندم باز كرد و بر سر نهاد و بر حوا آورد , ايزد عز اسمه بفرمود اين چهار عضو گناه كار را به گاه خدمت بشستن و مسح كردن تطهير كنند][١]] . اين داستان بيان حال آدم و آدمى زاد است و همانند آن در آيات و روايات بسيار است الحمدلله كه مولاى مكرم خود اهل اشارت است .
نكته اى كه در اين بيت بايد بدان اهميت داد اين است كه گفت : من هماندم كه از چشمه عشق وضو ساختم , يكسره بر هر چه كه هست چار تكبير زدم . يعنى از چشمه عشق وضو ساختن همان و چار تكبير زدن همان . نظير بيت ديگرش :
عاشق آندم كه بدام سر زلف تو فتاد *** گفت كز بند غم و غصه نجاتم دادند
يعنى به دام سر زلف افتادن همان و از بند غم و غصه نجات يافتن همان . پس ديده بصيرت آدمى را حجابى جز غبار كدورت نفس نيست و همين كه در چشمه عشق پاك شد ديده بر آن پاك انداخت اعنى تا اين را ببرد آن را بديد .
اما چار تكبير : نمازگذار چون وضو ساخت و به نماز ايستاد در آغاز اذان چهار تكبير دارد , و در اقامه نيز چهار تكبير دو در آغاز و دو در انجام . اين مطلب را در تقريب و استيناس ذهن به معنى بيت تذكر داده ايم ولى بايد در چار تكبير سرى نهفته باشد . اين فقير الى الله الغنى وقتى جواهر الاسرار منتخب مفتاح الاسرار را][٢]] كه با شرح اشعة اللمعات جامى و چندين رساله ديگر سودمند در يك مجلد در سنه ١٣٥٣ به طبع رسيده است درباره مراتب توحيد به اين عبارت صاحب كتاب رسيد][٣]] : بدانكه توحيد را به اعتبار مراتب وجود سه مرتبه است :
[١]اين مطلب را از ترك الاطناب فى شرح الشهاب , ص ١٥١ تأليف ابن القضاعى با اندك تصرفى نقل كرده ايم .
[٢]در ابتداى اين كتاب چنين مسطور است : نبذه اى از كتاب جواهر الاسرار منتخب مفتاح الاسرار تأليف على حمزة بن على ملك بن حسن الطوسى المنسوب الى احمد بن محمد الزمجى الهاشمى المروزى المعروف باذرى كه در سنه ٨٤٠ انتخاب شده .
[٣]ص ٣٠٦ .