نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢٥ - غزل آفتاب عشق
كه مگر عاشقى اى شيفته مرد *** كه بدينگونه شدى لاغر و زرد
گفت آرى به سرم شور كيست *** كش چو من عاشق رنجور بسيست
جناب علامه شيخ بهائى قدس سره در سفر حج بيت الله الحرام زمزمه هايى را به نام نان و حلوا عقر راه يعنى سوغات آورده است در آن كتاب در بيان قول خداوند متعالى : ان الله يأمركم ان تذبحوا بقره ][١]] گويد :
ابذلوا ارواحكم يا عاشقين *** ان تكونوا فى هوانا صادقين
داند اين را هر كه زين ره آگه است *** كاين وجود همنشين سد راه است
گوى دولت آن سعادتمند برد *** كو بپاى دلبر خود جان سپرد
گر همى خواهى حيات و عيش خوش *** گاو نفس خويش را اول بكش
در جوانى كن نثار دوست جان *** رو عوان بين ذلك را بخوان
پير چون گشتى گران جانى مكن *** گوسفند پير قربانى مكن
و مى دانيد كه بهشتى ها جوانند و رسول الله صلى الله عليه و آله در اين باره اشارتى فرموده است كه الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة .
فخرالدين على صفى در لطائف الطوائف آورده است كه : مروى است صفيه بنت عبدالمطلب كه عمه آن حضرتست ( يعنى حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله ) روزى نزد حضرت آمد در حالى كه پير شده بود گفت يا رسول الله دعا كن تا من به بهشت روم . حضرت بر سبيل طيبت فرمود كه زنان پير به بهشت نخواهند رفت . صفيه از مجلس حضرت برگشت و مى گريست . حضرت تبسم فرمود و گفت او را خبر دهيد كه اول پير زنان جوان شوند آنگاه به بهشت روند و اين آيت بخواند : انا انشأنا هن انشاء فجعلناهن ابكارا ][٢]] يعنى بدرستى كه ما بيافريديم زنان را در دنيا آفريدنى پس خواهيم گردانيد ايشان را دختران بكر و دوشيزه در آخرت كه ايشان را به بهشت درآريم .
عارف بزرگوار جامى اين واقعه را در عقد سى و دوم سبحة الابرار نيكو به نظم
[١]سوره بقره , آيه ٦٨ .
[٢]سوره واقعه , آيه ٣٤ .