نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٥
محشر , آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنا را , آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را , آن رمى جمرات كند و اين رجم ديو پليد شيطان مريد , آن حلق رأس كند و اين ترك سر , آن را لا فسوق و لا جدال فى الحج است و اين را فى العمر , آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين , لا جرم آن حاجى شود و اين ناجى , خنك آنكه حاجى ناجى است .
الهى از من آهى و از تو نگاهى .
الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم .
الهى غبطه ملائكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود .
الهى تا كى عبدالهوى باشم به عزت تو عبدالهو شدم .
الهى از نخوردن رسوائيم و از خوردن رسواتر .
الهى سست تر از آن كه مست تو نيست كيست .
الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه عجب تر از خود نيافت .
الهى دل بى حضور چشم بى نور است اين دنيا را نمى بيند و آن عقبى را .
الهى همه حيوانات را در كوه و جنگل مى بينند و حسن در شهر و ده .
الهى هر كه شادى خواهد بخواهد حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده .
الهى آنكه خواب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است كفران نعمت گرانبهايى كرده است .
الهى مراجعت از مهاجرت بسويت تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دلهايى .
الهى آنكه در نماز جواب سلام نمى شنود هنوز نمازگذار نشد ما را با نمازگذاران بدار .
الهى خوشا آنكه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است .
الهى آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق