نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٢ - بسم الله خير الاسماء
دقيقه هاى معانيش در سواد حروف *** چو در سياهى شب روشنى پروين بود
و خود از طراوت گفتار نغز پر مغزش لذت مى برد كه مى فرمود :
سخن مدعيان نغز و لطيف است ولى *** غير شعر تو الهى دل ما نگشايد
و مى فرمود :
نظم چون آب روان افشاند بر خاك شما *** دل هواى آتشين لعل سخن گوى شما
( اين شعر يكى از ابياتى است كه در ستايش استادش حكيم آقا بزرگ فرموده است ) .
و مى فرمود :
گفتم الهى در غزل مدحى ز سلطان ازل *** كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله
به خلوت شب و بيدارى سحر و گفتگوى با ماه و ستارگان بسيار انس داشت و قسمت اعظم غزلياتش در اين موضوع است :
بيا تا ساعتى در شام تاريك *** ز اشك ديده پيماييم ساغر
بيا تا در دل شب با دل خويش *** سخن گوييم از آن پر ناز دلبر
در نغمه الهى چهل و چار بيت درباره شب آورده كه چشم شب نشينان بساط قرب دوست بدان روشن مى گردد . مطلعش اين است :
شب آمد شب رفيق دردمندان *** شب آمد شب حريف مستمندان
شب آمد شب كه نالد عاشق زار *** گهى از دست دل گاهى ز دلدار
در اين اواخر به قم مشرف شده بودند , و به بنده افتخار خدمت دادند , قضا را يكى از دوستان نيز مهمان بنده بود چون صبح فرا رسيد آن دوست چه قدر از سحر الهى سخن گفت .
در اكثر تابستان ها به مشهد رضوى تشرف حاصل مى كرد , و مى فرمود هر وقت امام مرا خواسته مى روم و هنوز بى دعوت نرفتم , دعوتش اينكه مثلا خواب