نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٣ - بسم الله خير الاسماء
مى بينم در رواق و ايوان آن حضرتم و از اينگونه خوابها و عبارت ها كه كارت دعوتم هست .
بارى مى فرمودند كه سالى به مكه مشرف شدم به اقتضاى جنبه بشرى از دورى اهل و عيال در طول زمان به تشويش و خيال افتادم خوابى ديدم كه در عالم خواب اين بيت باباطاهر را برايم مى خواندند :
خوشا آنان كه الله يارشان بى *** توكلت على الله كارشان بى
در ديوان باباطاهر مصراع دوم چنين است( : بحمد و قل هو الله كارشان بى) ولى به اقتضاى مقام( بحمد و قل هو الله) تبديل به( توكلت على الله) شد .
به اين بنده مى فرمود شما خير مى بينيد كه نسبت به اساتيد خود اين همه فروتنى و مهربانى داريد .
درس ما را بعد از نماز مغرب و عشاء مى فرمود كه به تعبير لطيفشان تدريس ما به جاى تعقيبات نماز ما باشد . ما نيز نماز را با ايشان در منزلش مى خوانديم و به آن بزرگوار اقتدا مى كرديم . اما نماز مى خواند . در قنوت گريه ها مى كرد . گويا الان آن نغمه الهيش را در حال قنوت مى شنوم كه با گردن كج و صوت حزين و آهنگى جانفزا و دلربا همراه با درر غلطان قطرات اشك مى گويد( : الهى و ربى من لى غيرك اسئله كشف ضرى و النظر فى أمرى) سبحان الله اين روح فرشته خوى , اين عالم ربانى , اين عارف صمدانى , اين مفسر قرآن , اين صاحب آن همه بيانات عرشى , اين داراى آن همه اشك و آه و سوز و گداز , اين چشم از زخارف دنيا پوشيده و ديده به ديدار لقاءالله دوخته , محسود شيخ بيمايه اى شده بود فقط به دنيازدگى و براى گرمى معركه در ميان تنى چند اشباه الرجال و لارجال زخم زبان بمانند الهى مى زد . مرحوم استاد قمشه اى طعن آن حسود را برايم نقل كرد ولى خداى عليم شاهد است كه با چه حال ابتهاج و تبسم و شادمانگى حكايت كرد و باز براى حسود دلسوزى مى كرد و مى فرمود كه اين خواهر نامردها دل به چه خوش كرده اند ؟ !
و براستى گفتار بلند جناب شيخ الرئيس تغمده الله تعالى برحمته كه در مقامات العارفين اشارات فرمود( : العارف هش بش بسام و كيف لا يهش و هو فرحان بالحق)