نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٤٤ - غزل آفتاب عشق
قطب وقت است او و اسرافيل جان *** مرده ساز و زنده ساز در زمان
گر سرافيلش بخوانى تو بجا است *** جبرئيلش گر بگويى هم روا است
اوست ميكائيل ارزاق حضور *** اوست عزرائيل نفس پر شرور
آدم كل است و مسجود ملك *** غايت ايجاد و مقصود فلك
آدمش مى گويند زيرا كه معلم طالبان راه هدايت است .
نوحش مى گويند براى آنكه نجات دهنده از طوفان بلا است .
ابراهيمش مى گويند زيرا كه از نار هستى گذشته و نمرود خواهش را كشته و خليل حضرت حق جل شأنه گشته است .
موسايش مى گويند براى اينكه فرعون هستى را به نيل نيستى غرق نموده , در طور قرب اله مناجات مى كند .
خضرش مى گويند به جهت آنكه از آب حيوان علم لدنى خورده و به حيات جاودانى پى برده .
الياسش نيز مى گويند زيرا كه جالوت هستى را كشته و خليفه خدا گشته .
لقمانش نيز مى گويند زيرا كه حكيم الهى است و به حقيقت اشياء او را كمال آگاهى است .
افلاطونش نيز مى گويند زيرا كه طبيب نفوس است و در شناختن علل و امراض باطنى مانند جالينوس است .
سليمانش نيز مى گويند زيرا كه زبان مرغان مى داند يعنى مطلع بر احوال مريدان است و به طيور حواس ظاهرى و باطنى خود حكمران .
عيسى زمانش نيز مى نامند براى آنكه دلهاى مرده را زنده مى سازد و دجال اعور آمال را بر مياندازد .