نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٠
محيرالعقول , واجب بالغير است . بلكه خود و جميع سلسله موجودات را محتاج به حقيقتى بيند كه طرف و سر سلسله همه است , و جز او همه ربط محض به اويند . و چون معلول هر چه دارد پرتوى از علت است , تمام اشياء را مرائى جمال حق بيند . و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معيت دارد , نه معيت مادى و اقتران صورى , بلكه معيت قيومى كه اضافه اشراقى علت به ماسواها است . و چون در سلسله موجودات اول علت است و با همه و در همه اول اوست پس اول علت ديده مى شود سپس معلول .
دلى كز معرفت نور و ضيا ديد *** به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد][١]]
اين بنده در ابياتى گفته است :
من به يارم شناختم يارم *** تو به نقش و نگار يعنى چه
عقل خبير اين لطيفه را از كريمه و هو معكم اينما كنتم درمى يابد , و از گفتار حق سبحانه به كليمش كه( أنا بدك اللازم يا موسى) مى خواند , و به سر و رمز اشارت ارسطو كه( ان الاشياء كلها حاضرات عند المبدأ الاول على الضرورة و البت) پى مى برد . تا درجه فدرجه به جايى مى رسد كه مى بيند حقيقت امر فوق تعبير به علت و معلول است .
و چون وجود در هر جا قدم نهاد خير محض و قدومش خير مقدم است و همه خيرات از يك حقيقت فائض شده اند كه ان من شيى الا عندنا خزائنه پس كل الكمال و كمال الكل , مبدأى واجب الوجود است , و عقل بالفطرة عاشق آن كمال مطلق است كه( العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان) و جنت اهل كمال همان كمال است كه جنت لقاء است . در ابياتى گفته ام :
چرا زاهد اندر هواى بهشت است *** چرا بى خبر از بهشت آفرين است
و متأله سبزوارى چه نيكو فرموده است :
و كل ما هناك حى ناطق *** و لجمال الله دوما عاشق
حالا كه عقل به فطرت طالب آن مقام است , ناچار از موانع بايد بر حذر
[١]گلشن راز شبسترى .