نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٦ - غزل آفتاب عشق
خواهم دلى مست خدا آزاد از نفس و هوا *** از دام اين عالم رها وز غير عشق حق يله
بشكن بت و قدوس زن تكبير بر ناقوس زن *** گامى براه دوست زن خوش بادراى قافله
زان زلف پرچين و شكن جانا خمى بر هم مزن *** كانجا دل شير فلك دارد بگردن سلسله
افروخت ماهى مهربان خوشتر ز خورشيد جهان *** كز شور و وجد عاشقان افلاك دارد غلغله
گفتم الهى در غزل مدحى ز سلطان ازل *** كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله
در حكمت الهى][١]] چون بحث از عشق به عنوان ( يكى از كيفيات نفسانيه عشق است ) به ميان آورد چنان است كه گويى غريبى به وطن رسيد , و تشنه اى به چشمه اى دست يافت . و در خاتمه همين بحث گويد : مبحث كيف و كيف نفسانى را به عشق كه خاتم هر بحث و منتهاى هر درس است ختم مى كنيم .
و در جلد دوم آن][٢]] درباره شب و روز در تحت عنوان ( منظره پر غوغاى شب و روز آسمان ) چه غوغا مى كند .
در صفحه ٢٧٦ جلد اول آن در معنى تصوف فرمايد : بطور كلى اگر معنى تصوف و صوفى عالمان ربانى هستند كه داراى مقام معرفة الله و تخلق باخلاق الله و تهذيب نفس به عبادت و رياضت و مجاهده است و مخالفت هواى نفس و تزكيه روح و پاك ساختن دل از عشق و محبت ماسوى الله است و هدايت و تربيت خلق به معرفت و خداشناسى و اخلاق حسنه و علم و عمل خالص و ذكر و فكر در اسماء و اوصاف الهى است و ترك شهوات حيوانى و فضولات دنيوى و احسان و خدمت بى ريا به خلق است و دستگيرى از بيچارگان و اعانت مظلومان و ارشاد
[١]ص ١٥٤ , ج ١ .
[٢]ص ٣٤١ .