نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٧ - غزل آفتاب عشق
وقتى در مدرسه مروى تهران ايشان را ناهارى دعوت كردم , با كمال گشاده رويى و آقايى پذيرفتند , و اين بنده به وضع طلبگى ناهارى در حجره تهيه كرده است با چه بزرگوارى ناهار ميل كردند و دعاى خير در حق ما فرمودند كه اكنون از تذكر آن صحنه منفعلم .
فرزند برومندش دوست فاضل بزرگوارم ثقة الاسلام نظام الدين الهى سخت به ضعف اعصاب مبتلا شده و هنوز هم گرفتار اين بيمارى است به طورى كه پيرتر از پدرش شده است , مرحوم الهى او را تسلى مى داد كه فرزندم در خرق اين سفينه مصلحتى است و داستان خضر و موسى عليهما السلام و سفينه را كه در سوره كهف قرآن كريم آمده است برايش بازگو مى فرمود :
وقتى يكى از اساتيد بزرگوارم متع الله المسلمين بطول بقائه به اين بنده مى فرمود كه به آمل نرو ضائع مى شوى , مرحوم الهى فرمودند برو كه اگر امثال شما حمايت دين را به عهده نگيرند مبادا . . .
مقامات و مناصب عاريت دنيوى كه اگر فرضا آنها را وفا و ثبات و دوام باشد تا لب گور بيش نيست , در چشم توحيد او ارزش پشيزى نداشت , و مى فرمود :
جهان كشور من خدا شاه من *** نداند جز اين قلب آگاه من
در همه مدتى كه با او حشر داشتم فقط يك بار سخنى به ظاهر تلخ و ناگوار و در معنى بسيار بسيار شيرين و گوارا به اين بنده فرمود .
و واقعه اش اينكه : يكى از شركاى درس در مجلس درس آن بزرگوار آهسته به من گفت من اشكالى بر اين مطلب دارم . اين بنده رو به جناب آقاى الهى كرده است و عرض نمود كه جناب آقا اين آقا اشكالى دارد . در جواب به بنده فرموده است : مگر شما زبان آقا هستيد ؟ چه قدر اين جمله ادبم كرد و برايم كار رسيد كه هنوز حلقه گوشم مى باشد رحمة الله تعالى عليه .
عقل دشنامم دهد من راضيم *** چونكه فيضى بخشد از فياضيم
وقتى در جلسه درس كف پايش را بوسيدم و خودش در ابتدا توجه نداشت , بنده در كنارش دو زانو نشسته بودم و ايشان چهار زانو لذا توفيق بوسيدن كف پايش