نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٦ - غزل آفتاب عشق
اى جمال دانش و دين پرتو روى شما *** آفتاب عشق و ايمان تابد از كوى شما( ١ )
و چند تن از اساتيد ديگرش را در شرح حالش نام برده][٢]] كه فرمود :
گهى زانوار درس فقه و حكمت *** از آن دانشوران عرش محضر
حكيم آقا بزرگ نغز گفتار *** به حكمت نكته سنج و ذوق پرور
فقيه آقا حسين و شيخ عارف *** هم از برسى و استادان ديگر
و مرحوم فرزانه را نيز در اين بيت آورده است :
همان نصرالله و فرزانه استاد *** به خلقان هادى شرع پيمبر
مى فرمود كه انفاس قدسى استاد بزرگوار ما مرحوم آقا بزرگ رضوان الله تعالى عليه آنچنان در ما اثر گذاشته بود كه وقتى غنچه گلى را مشاهده مى كرديم بطورى تجليات حق جل و على را در آن متجلى مى ديديم كه مى خواستيم آن را سجده كنيم .
كتاب و كتابخانه اى نداشت و بسيارى از كتابهايش را در زمان حياتش بفروخت و خود كتاب و كتابخانه متحرك بود , گفتار از خودش مى جوشيد . نسخه اى از حكمت ابن كمونه داشت كه مرحوم ميرزا طاهر تنكابنى از ايشان ابتياع كرد و اكنون در كتابخانه مجلس تهران است و نسخه عكسى آن در تصرف راقم است .
بسيار قانع بود , ملبسش عادى , و مسكنش عادى تر . سقف خانه اش حصير و چوب هيزمى بود و برق نكشيده بود و مى فرمود برق را در پشت بام كشيده ايم مرادش لامپ هاى گوناگون سقف ميناى آسمان يعنى ستارگان بود . گوئيا مرحوم شوكت درباره او فرمود :
بسكه شد شهد قناعت فرش در كاشانه ام *** نيشكر گردد اگر پيچى حصير خانه ام
[١]تا آخر ( صفحه ٤٣ كليات ديوان الهى ) .
[٢]صفحه ٣٦٩ ديوانش .