نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٥٠ - غزل آفتاب عشق
تمتع ز هر گوشه اى يافتم *** ز هر خرمنى خوشه اى يافتم
به رشته تحرير درآمده است , اميد است كه دلپذير واقع شود .نيكخواهان دهند پند ولى *** نيكبختان شوند پند پذير
آقاى من ! پيشانى صدق و اخلاص در درگاه دوست نه , و از صميم قلب بگو آمدم . اگر گفتند اينجا چرا آمدى ؟ بگو به كجا روم و به كدام در رو كنم ؟
اين ره است و دگر دوم ره نيست *** اين در است و دگر دوم در نيست
اگر گفتند به اذن چه كسى آمدى ؟ بگو شنيدم :
بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست *** در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
اگر گفتند تا به حال كجا بودى ؟ بگو راه گم كرده بودم .
اگر گفتند چه چيزى آورده اى ؟ بگو : اولا دل شكسته كه از شما نقل است :
در كوى ما شكسته دلى مى خرند و بس *** بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است
و ثانيا :
من گدايم چه توانم ببرم در بر شاه *** طمع بخششم از درگه سلطان من است
و ثالثا : الهى آفريدى رايگان , روزى دادى رايگان بيامرز رايگان تو خدايى نه بازرگان .
اگر گفتند : بيرونش كنيد , بگو :
نمى روم ز ديار شما به كشور ديگر *** برون كنيد از اين در درآيم از در ديگر
اگر گفتند : اين جرئت را از كه آموختى ؟ بگو از حلم شما .
اگر گفتند : قابليت استفاضه ندارى , بگو قابليت را هم شما افاضه مى فرماييد .
باز اگر از تو اعراض كردند , بگو :