رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٤ - فصل دهم در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است قلم اول اينكه در ادب مع الله حضور قلب بايد , دوم اينكه بدون اذن تصرف نكند , سوم اينكه عبادت حبى باشد , چهارم اينكه خدا را به اسماى حسنى بخواند , پنجم در موضوع وقايه است , ششم در عدم اعتداى در دعا است هفتم در تعظيم اسماء الله تعالى است
و آنچه از شما باطن است و آن روحى است كه تربيت شما مى كند وقايه خويش سازيد در حمد يعنى نسبت كنيد كمالات را به رب خود چنانكه حق سبحانه و تعالى از زبان ملائكه خبر مى دهد كه سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا . چه امر ذم است و حمد , پس شما وقايه او باشيد در ذم , و او را وقايه خود سازيد در حمد تا سلوك مسالك ادب و ابتهاج مناهج علم به تقديم رسانيده باشيد , و در نسبت كمالات به حق شما را از ظهور انيات و تقيد به قيد هستى خلاصى دست دهد و شيطان را بر شما سلطانى نباشد . آرى :
علتى بدتر ز پندار كمال *** نيست در جان تو اى مغرور ضال
و شيخ در حكمت قدريه مى گويد : لا قدره ولا فعل الا لله خاصه . ( ٢٠٧ ) لا جرم سرمايه هر كمال و پيرايه هر جمال اوست]( .
در قرآن كريم در ادب انبياء عليهم السلام مع الله تعالى از چندين وجه بايد ادب آموخت كه ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم . ( ٢٠٨ )
تعبير حضرت آدم صفى مؤدب به آداب الله چنين است : ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين ( ٢٠٩ ) ( اعراف : ٢٢ ) . و ابليس بى ادب مى گويد : فبما اغويتنى لاقعدن لهم صراطك المستقيم ( ٢١٠ ) ( اعراف : ١٧ ) . آن فرخنده آيين ظلم را به خود نسبت مى دهد و اين كافر كيش اغوا را به حق تعالى .
حضرت ابراهيم خليل الرحمن مى فرمايد : الذى خلقنى فهو يهدين والذى هو يطعمنى و يسقين واذا مرضت فهو يشفين والذى يميتنى ثم يحيين ( ٢١١ ) ( شعراء : ٧٩ ٨٢ ) . بيمارى را به خود نسبت مى دهد و شفا و هدايت و اطعام و سقى و اماته و احيا را به حق سبحانه .
در ذكر يونسى از حضرت يونس پيغمبر عليه السلام دانسته اى كه : و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين الايه ( انبياء : ٨٧ ) .