رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨١ - فصل دهم در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است قلم اول اينكه در ادب مع الله حضور قلب بايد , دوم اينكه بدون اذن تصرف نكند , سوم اينكه عبادت حبى باشد , چهارم اينكه خدا را به اسماى حسنى بخواند , پنجم در موضوع وقايه است , ششم در عدم اعتداى در دعا است هفتم در تعظيم اسماء الله تعالى است
است كه در فلسفه عنوان مى شود و در حقيقت شانى از شئون حركت حبى و ظلى از آنست . اصطلاح سير حبى ماخوذ از ماثور كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف ( ١٧٠ ) است( . الحركه التى هى وجود العالم حركه الحب , و قد نبه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على ذلك بقوله : كنت كنزا مخفيا لم اعرف فاحببت ان اعرف . فلولا هذه المحبه ما ظهر العالم فى عينه , فحركته من العدم الى الوجود حركه حب الموجد لذلك) ( ١٧١ ) الخ ( فص موسوى( فصوص الحكم) , شرح قيصرى ص ٤٥٦ ) .
غرض اينكه چنانچه از آن سوى سير حبى است سعى كن كه ترا نيز از اين سوى سير حبى باشد . و دانستى كه( السير عباره عن تلبس الاحوال المتعاقبه) ( ١٧٢ ) براى عبد سالك هيچ نهجى شيرين تر از سير حبى نيست .
جهان در سير حبى شد هويدا *** تو مى گو جمله شد از عشق پيدا
نباشد غير حبى هيچ سيرى *** نه خود سير است عشق و نيست غيرى
در باب بيستم( مصباح الشريعه) آمده است كه : قال الصادق عليه السلام : لقد دعوت الله مره فاستجاب لى , ونسيت الحاجه لان استجابته باقباله على عبده عند دعوته اعظم و اجل مما يريد منه العبد و لوكانت الجنه و نعيمها الابد و لكن لا يعقل ذلك الا العالمون العابدون المحبون العارفون صفوه الله و خواصه ( ١٧٣ )
د دگر اقتضاى ادب مع الله اين است كه خداى عزوجل را به اسماى حسنى بخوانيم ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها ( ١٧٤ )
در اين كريمه دقت در امر ادعوه بها شود كه دعوت حق تعالى بايد به اسماء حسنى باشد هر چند كه او را اسماى غير متناهى است . و اسماء و صفات عين ذاتند و همه اسماى او حسنى اند و لكن سخن در ادب دعاء است . حق سبحانه را اسماى حسناى غير متناهى است مطلبى است , و دعوت او به لحاظ ادب داعى به اسماى حسنى بوده باشد مطلبى ديگر است . در اين مقام بايد از اهل سر و آداب دانان حرف بشنوى و سخن بياموزى تا اهل تميز گردى .
در اين مثل كه به عرض مى رسانيم اگر دقت شود شايد تا اندازه اى به مقصود