رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٨ - فصل سوم در اينكه خداوند در هر چيز به كم اكتفاء كرد و حد براى آن معين فرموده است مگر در ذكر و دعا , و در آن چهار تبصره است
مذكور است تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن و ان من شى ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم ( اسراء : ٤٥ ) . ( ١١٧ )
چو يك نور است در عالى و دانى *** غذاى جمله را اين نور دانى
بود بر سفره اش از مغز تا پوست *** يكايك مغتذى از سفره اوست
بر اين خوان كرم از دشمن و دوست *** همه مرزوق رزق رحمت اوست
ازين سفره چه شيطان و چه آدم *** به اذن حق غذا گيرند با هم
چو رزق هر يكى نور وجود است *** به شكر رازقش اندر سجود است
همه حسن و همه عشق و همه شور *** همه وجد و همه مجد و همه نور
همه حى و همه علم و همه شوق *** همه نطق و همه ذكر و همه ذوق
و چون به سرايت ذكر در جميع عبد آگاهى يافتى بر آن باش كه يكپارچه ذكر باشى و به ذكرت ذاكر كه خودت ذكر و ذاكر و مذكور خودى , و آن مقامات پنجگانه ذكر را دارايى و در خودت دارى و آن تويى ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون ( ١١٨ ) ( حشر : ٢٠ ) . مگر ندانستى كه هر كجا سلطان وجود نزول اجلال فرمود جميع عساكر اسماء و صفاتش ملتزم ركاب او هستند و كجا است كه خالى از نور وجود است ؟ و كدام موطن است كه در حيطه اين سلطان نباشد ؟ و با نور وجود حقى كه غير متناهى است و به تعبير ديگر وحدت شخصيه حقه حقيقيه اين وجود است , و به عبارت ديگر( بسيط الحقيقه كل الاشياء) , و به بيان مبين خود او كه الصمد است كدام ذره اى را با او بينونت شى ء از شى ء يعنى بينونت عزلى است هر چند بينونت وصفى است كه از نقص آنها منزه است .
توجه به مطلبى در ذكر كه سر آن برهان لزوم ذاكر كامل با بدن طبيعى در نشأه عنصرى و سلسله زمان است كه ديگران به طفيل اويند , در اينجا لازم است و آن اينكه : شيخ عارف محيى الدين عربى در فص يونسى( فصوص الحكم) و شارح آن علامه قيصرى افاده فرموده اند كه([ : و لابد ان يكون فى الانسان جزء يذكر به ويكون