رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٣ - فصل دهم در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است قلم اول اينكه در ادب مع الله حضور قلب بايد , دوم اينكه بدون اذن تصرف نكند , سوم اينكه عبادت حبى باشد , چهارم اينكه خدا را به اسماى حسنى بخواند , پنجم در موضوع وقايه است , ششم در عدم اعتداى در دعا است هفتم در تعظيم اسماء الله تعالى است
ه دگر اقتضاى ادب مع الله كه بسيار بسيار اهميت بسزا دارد , موضوع وقايه است زيرا الخير بيديك والشر ليس اليك . يعنى عبد خود را وقايه حق سبحانه قرار دهد تا به تقواى خواص متصف شود و متقى بدين معنى گردد . زيرا كه تقواى عوام اتقاى از نواهى است , و تقواى خواص اتقاى از اسناد كمالات و افعال و صفات به خودشان , و تقواى اخص از كمل اتقاى از اثبات وجود غير با حق سبحانه به حسب ذات و صفت و فعل است . و اين سه وجه مراتب تقواى لله است كه آن قبل از وصول به مقام جمع است . اما مراتب تقواى بالله و فى الله نزد بقاى بعد از فنا است . و لازم هر مرتبه از مراتب تقوى فرقان است قوله تعالى : ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا ( ٢٠٥ ) . پس اعظم و ارفع فرقانات مقام فرق بعد از جمع است
( شرح قيصرى بر( فصوص الحكم) ص ١٩٩ ) .
شيخ عارف در فص آدمى( فصوص الحكم) در تادب در پيشگاه حق سبحانه به تفسير كريمه يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده ( ٢٠٦ ) تمسك جسته گويد( : فقوله : اتقوا ربكم , اجعلوا ما ظهر منكم وقايه لربكم , واجعلوا ما بطن منكم و هو ربكم وقايه لكم فان الامر ذم و حمد فكونوا وقايته فى الذم , و اجعلوه وقايتكم فى الحمد تكونوا ادباء عالمين) .
خوارزمى در بيان آن گويد([ : چون شيخ استشهاد به آيت كرد به ذكر مطلع آن قيام نمود و سالك را در حضرت حق تادب تعليم داد تا نوريت او زيادت شود و در مهالك اباحت نيفتد چه توحيد افعال مقتضى خير و ثمر است به حق . پس اگر سالك هر دو را به حق اسناد كند پيش از زكاء و طهارت نفس شايد كه در بوادى اباحت هلاك شود و بعد از طهارت نفس به اسناد قبايح به حق موسوم گردد به نسبت اساءت ادب . لا جرم اتقا را به معنى اتخاذ وقايه داشت و گفت : معنى آيت اين است كه وقايه سازيد آنچه ظاهرست از شما كه آن جسد است با نفس منطبعه مر پروردگار خود را يعنى نسبت كنيد نقايص را با نفس خويش تا وقايه رب خود باشيد در ذم .