رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٢ - فصل دهم در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است قلم اول اينكه در ادب مع الله حضور قلب بايد , دوم اينكه بدون اذن تصرف نكند , سوم اينكه عبادت حبى باشد , چهارم اينكه خدا را به اسماى حسنى بخواند , پنجم در موضوع وقايه است , ششم در عدم اعتداى در دعا است هفتم در تعظيم اسماء الله تعالى است
نزديك گرديم : انسانى به شما احسانى كرده است و مى خواهيد او را بستاييد و يا به اسمى بخوانيد , اين انسان را اوصاف و اسماء گوناگون است كه همه آنها در حفظ نظام وجود انسانى او اصيل اند و با فقدان يكى از آنها نقص و اختلال در نظم او پيش خواهد آمد و انسان سالم و تمام نخواهد بود . مثلا عطسه و تنفس واكل و قواى هضم و باه و غضب و دفع و جذب و نظائرها كه هر يك آنها در كمال او دخيل اند و چه بسا كه با فساد و عدم يكى از آنها باقى نماند و تن به مرگ دهد , اما چون بخواهى او را بخوانى و وصف كنى ادب اقتضاء مى كند كه نداء و وصف به اسمائى خاص باشد چون يا محسن و يا كريم و يا جواد و يا واهب و يا معطى و نظائر آنها , نه اينكه خطاب كنى به يا عاطس و يا متنفس و يا من له قوه الباه و نظائر اينها كه هر چند براى انسان عنصرى اين احوال و اوصاف و اسماء ضرورى و حسنى است ولكن ادب خطاب و محاوره اقتضا مى كند كه اسماى ادبى غير اين اسما مانند اسماى دسته قبل بوده باشند . به همين وزان است سر كريمه ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها , فافهم و تبصر .
و از اينجا به معنى توقيفيت اسماء پى مى برى كه سر اين حكم شريف اعنى توقيفيت اسماء چيست . آرى اين حكم شريف را اسرار دقيق ديگر نيز هست كه در رساله( توقيفيت اسما) آورده ايم و به تفصيل و مستقصى و مستوفى در مسائل توقيفيت اسماء بحث و تحقيق كرده ايم . ( ١٧٥ )
بعضى از مشايخ , صفات سلبيه را به همين معنى دانسته است , يعنى آن اسماء و صفاتى كه اطلاق آنها در دعاء و نداء بر خداوند سبحان , از روى ادب حائز نمى باشد . و نعم ما قال . مع ذلك كله به اين گفتار عارف رومى هم توجهى شود :
موسيا آداب دانان ديگرند *** سوخته جان و روانان ديگرند