رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩١ - فصل دهم در ادب مع الله است كه به هفت قلم آراسته شده است و در آن سه تبصره است قلم اول اينكه در ادب مع الله حضور قلب بايد , دوم اينكه بدون اذن تصرف نكند , سوم اينكه عبادت حبى باشد , چهارم اينكه خدا را به اسماى حسنى بخواند , پنجم در موضوع وقايه است , ششم در عدم اعتداى در دعا است هفتم در تعظيم اسماء الله تعالى است
پير مغان اميرالمؤمنين على عليه السلام است .
بزم مجلس خاص اهل حق است .
تجلى نور مكاشفه است كه بر دل عارف سالك متجلى شود .
ترسا و ترسا بچه مرد روحانى كه از صفات ذميمه نفس پاك است .
خرابات مقام فنا و خراباتى اهل فنا را گويند .
خال كنايه از وحدت ذات مطلقه است .
خط عبارت از ظهور تعلق ارواح به اجسام است .
خمار و باده فروش پيران كامل و مرشدان و اصل را گويند .
دير مغان كنايه از مجلس عرفا و اولياست .
رند اشاره به اوليا و عرفا است كه وجود ايشان از غبار كدورات بشريت صافى و پاك گشته است .
ساقى كنايه از فياض مطلق است , و در بعضى مواضع مراد از ساقى كوثر است .
ساغر و صراحى مراد دل عارف است و آن را خمخانه و ميخانه و ميكده نيز گويند .
شاهد كنايه از معشوق است .
شراب كنايه از سكر محبت و جذبه حق است .
عشق كنايه از مقام ولايت مطلقه علويات عارفى است .
غمزه و كنار و بوسه كنايه از فيوضات و جذبات قلبى است .
قلندر كنايه از صاحب مقام اطلاق است حتى از قيد اطلاق .
كليسا و كنشت كنايه از عالم معنى و شهود است .
مشاهده و مكاشفه و محاضره حضور قلب انسانست .
زلف كنايه است از مرتبه امكانيه از محسوسات و معقولات .
تبصره : آنكه امام عليه السلام در تفسير كريمه وسقيهم ربهم شرابا طهورا فرمود : اين شراب ابرار را از هر چه جز خداست تطهير مى كند , اين همان معنى اشمخ