رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٧٦ - فصل نهم در دو مطلب است يكى در اختلافات سنوح احوال دعات , و ديگر در بيان نحوه افاضه القاءات و در آن يك تبصره است
( بقره : ٢٥٤ ) . پس اگر پشت به اين ده و رو به شهر آورده اى اين نكته حلقه گوشت باد و فراموشت مباد .
آن كه از( تحفه) نقل كرديم كه از جمله آثار به صدا آمدن قلب است , در قصيده لاميه ديوان اين كمترين چند اثر گفته آمد از آن جمله اينكه :
شبى در انتظار مقدم دوست *** زمژ گانم شدى باران و ابل
بشستم ديدگانم را كه يارم *** ببينم روى آن نيكو خصائل
بناگه ما سوى در لرزه آمد *** كه گويى شش جهت بودى زلازل
صداهاى مهيب رعد آشام *** چنان كز قله ها آيد جنادل
همى گفتم كه رو آورد دشوار *** همى گفتم كه اللهم سهل
همى گفتم قيامت گشت قائم *** همى گفتم كه اللهم مهل
كه تا لطف جناب دوست ما را *** رهانيد از چنان احوال هائل
مطلب دوم اينكه : آنچه عائدت مى شود و القاءات و تمثلاتى كه به تو روى مى آورد , همه درونى اند نه بيرونى , و به عبارت روشن تر همانطور كه در فصل پنجم گفته ايم هر يك از كلمات وجودى جدولى از بحر وجود است كه آن بحر ملكوت اوست فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى ء واليه ترجعون ( ١٦٤ ) ( يس : ٨٤ ) . اين انتساب كلمات نورى موجودات بوجود حقيقى كه حق سبحانه است همانست كه كمل اهل توحيد فرموده اند( : هويه كل شى ء فى الحقيقه شعاع هو يته) ( ١٦٥ ) . و از اين شعاع تعبير به رب شى ء و سر و حصه وجودى او نيز مى شود . اين حديث صادقى است سلام الله تعالى عليه : يفصل نورنا من نور ربنا كشعاع الشمس من الشمس . ( ١٦٦ )
وايضا : ان روح المؤمن لا شد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمش بها ( ١٦٧ ) ( كافى معرب ج ٢ ص ١٣٣ ) . پس تعبير به شعاع ناص است كه اشياء به تمامتشان از علم به عين نازل نشده اند بلكه نازل شده اند در حالى كه متصل به اصل خودشانند و اصلشان همان ملكوتشان است كه بيده ملكوت كل شى ء و اليه ترجعون , فافهم .