رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٨ - فصل سوم در اينكه خداوند در هر چيز به كم اكتفاء كرد و حد براى آن معين فرموده است مگر در ذكر و دعا , و در آن چهار تبصره است
يعنى[ : چه نيكو فرموده است رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كه( : آيا شما را خبر ندهم به آنچه كه جهاد و غزوه شما در راه خداست ؟ آن ذكر بارى سبحانه است) . زيرا قدر اين نشأه را نمى داند مگر آن كسى كه خدا را ذكر مى كند به ذكر مطلوب , چه اينكه حق تعالى جليس ذاكرش است , و جليس , مشهود ذاكر است , و هرگاه ذاكر حق سبحانه را كه جليس او است مشاهده نكند ذاكر نيست] .
سعى كن كه ذكر را قلب بگويد كه عمده حضور قلب است وگرنه ذكر با قلب ساهى پيكر بى روان و كالبد بى جانست , و در حديث آمده است كه : ليس الذكر قولا باللسان فقط ( ٩٥ ) . بلكه خداوند سبحان فرمود : و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هويه و كان امره فرطا ( كهف : ٢٩ ) . ( ٩٦ )
و فرمود : فويل للقاسيه قلوبهم من ذكر الله اولئك فى ضلال مبين ( ٩٧ ) ( زمر : ٢٣ )
و فرمود : و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تكن من الغافلين ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون ( آخر اعراف ) . ( ٩٨ )
در اين كريمه در مقام بسيار شامخ عنديت نيز تدبر داشته باش كه كسانى در نزد او هستند چگونه اند ؟ آرى آنكه با جمال و جلال و حسن مطلق محشور است سخنى جز او ندارد .
در اول ذكر آرد انس با يار *** در آخر ذكر از انس است و ديدار
چنانكه مرغ تا بيند چمن را *** نيارد بستنش آنگه دهن را
شود مرغ حق آن فرزانه سالك *** كه با ذكر حق است اندر مسالك
چگونه مرغ حق نايد به حق حق *** چو مى بيند جمال حسن مطلق
اگر خواهى كه يابى قرب درگاه *** حضورى مى طلب درگاه و بيگاه
اگر خواهى مراد خويش حاصل *** ز ياد حق مشو يك لحظه غافل
چو قلب آدمى گرديد ساهى *** ز ساهى مى نبينى جز سياهى