رساله نور علي نور در ذکر و ذاکر و مذکور - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١١٩ - توضيح چهاردهم در بيان اينكه انسان كامل اسم اعظم الهى است
كلى طلب بايد كرد ( ص ١١٩ چاپ سنگى ) و در شرح قيصرى بر فص نوحى فصوص الحكم ( ص ١٤٨ ط ١ ) , و بر ابراهيمى آن ( ص ١٧٣ ) و بر يعقوبى آن ( ص ٢١٧ ) , و در اين بيان امام صادق عليه السلام در نيل بدين سر مقنع تدبر شود كه فرمود : اسم الله غيره الخ ( ج ١ , كافى , ص ٨٨ , معرب ) در مطلب نخستين به همين ايماء اكتفا مى كنيم و در اسم اعظم به اجمال و اختصار سخن مى گوييم :
بدانكه اسماء لفظى , اسماء اسماء و اظلال آنهايند و عمده خود اسمايند كه حقائق نوريه و اعيان كونيه اند و به اين ظل و ذى ظل اشاره كرده اند كه للحروف صور فى عوالمها , چنانكه شيخ اكبر محيى الدين عربى در درمكنون و جوهر مصون در علم حروف آورده است و شيخ مؤيد جندى هم در شرح فصوص گويد : اعلم الاسم الاعظم الذى اشتهر ذكره و طاب خبره و وجب طيه و حرم نشره من عالم الحقايق و المعانى حقيقه و معنى , و من عالم الصور و الالفاظ صوره و لفظا الخ ( ص ٧٠ , ط ١ ) , كيف كان در استرواح از اين سر مقنع گوييم : سر هر چيز لطيفه و حقيقت مخفى او است كه از آن تعبير به حصه وجودى آن نيز مى كنند و همين سر و حصه وجودى , جدول ارتباط به بحر بيكران متن اعيان است .
جدولى از بحر وجودى حسن *** بيخبر از جدول و درياستى
حال بدانكه الوهت چون ظل حضرت ذات است و امهات اسماء الوهت كه حى و عالم و مريد و قادراند به منزلت ظلالات اسماء ذاتند , پس اعظم اسماء حقيقت الوهيت , اسم الله است .
و اسم اعظم در مرتبه افعال اسم قادر و قدير است كه ام اند زيرا اسم خالق و بارى و مصور و قابض و باسط و امثال آنها بمنزله سدنه اسم قادرند .
و اعظميت اسماء را مرتبت ديگر نيز هست كه اختصاص به تعريف دارد , پس هر اسمى كه در تعريف حق سبحانه اتم از ديگرى است اعظم از آنست , خواه تعريف در مرتبت لفظ و كتابت باشد و خواه در مرتبت خارج از آن كه عين خارجى خواهد بود و اين راجع به همان سر و حصه ياد شده است كه اسم اعظم اختصاص به انسان كامل مى يابد , من رانى فقد راى الله , پس وجود خاتم اعظم اسماء الله است و همچنين ديگر كلمات تامه و اسماى