مباحثي از اصول فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ١٥٤ - فرق سيره و عرف و عادت
البته ناگفته نماند آن چه گذشت در مورد عرف عملى است ولى عرف لفظى , يعنى برداشتهاى عرف از الفاظ و كلمات و يا تشخيص مصاديق بدون ترديد حجت است و نزاعى در آن نيست . اين همان نكته معروف است كه گفته مى شود تشخيص مصداق , كار فقه نيست بلكه مربوط به عرف است . مثلا در شرايط لباس نمازگزار , فقيه از منابع اوليه استنباط مى كند كه همراه نمازگزار پوست خز و يا طلا نبايد باشد . تا اين مقدار به عهده فقيه است , ولى اينكه پوست خز چيست ؟ يا اينكه طلا چيست ؟ ديگر به عرف واگذار شده است . هر چه راه كه عرف تشخيص دهد , پوست خز و يا طلا خواهد بود .
و نيز گذشته از تفسير الفاظ , در بسيارى از موارد , شرع مقدس , تحديد حدود را به عرف واگذار نموده است . مثلا از نظر شرعى زوج موظف است كه نفقه و مسكن زوجه خويش را تأمين نمايد ولى مقدار و تعيين حدود آن به تشخيص عرف نهاده شده است . و يا قرآن كريم مصارف زكوة را بر شمرده ولى اينكه تعريف فقير چيست ؟ به عرف واگذار شده است . و لذا مفهوم فقير به تناسب وضع زندگى عامه مردم از نظر سعه و ضيق , متغير خواهد بود . مثلا در روزگارى كه نوادرى از افراد جامعه داراى وسيله سردكن مانند يخچال بودند , نداشتن آن موجب صدق واژه فقير نبود و اما در زمان ما كه به ندرت افراد فاقد اينگونه وسايل هستند نداشتن هر كدام از اين قبيل لوازم موجب صدق واژه فقير كه مستحق دريافت اموال زكوة است , خواهد شد .