مباحثي از اصول فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ١٣٤ - عقل عملى و عقل نظرى
ممكنند , و او واجب است , و محال است كه صفات ممكن در ذات واجب راه يابد .
واضحتر از موارد فوق , مواردى است كه عقلا بموجب انگيزه هاى عادى و عرفى و آداب و سنن اجتماعى قضاوت مى نمايند . مثل آن كه مى گويند : از جا برخاستن پيش پاى فردى كه وارد مجلس مى شود خوب است , و يا پذيرائى ميهمان خوب است . بسيار روشن است كه مبانى اين آراء صرفا آداب و عادات اجتماعى است , و لذا به تناسب مقاطع زمانى و مكانى فرق مى كند . گاهى اختصاص به يك جامعه آنهم در يك زمان محدود دارد , در حاليكه در جامعه ديگر در زمان ديگر چه بسا عينا نقطه مقابل آن مورد لحوق حكم قرار گيرد .
به هر حال غرض اين است كه عدليه مدعى ملازمه بين آن دسته از احكام عقل و شرع هستند كه انگيزه عقلانى محض و خالص داشته باشد و از هر گونه شائبه انفعالى , عاطفى , عادى و امثال آن بدور باشد .
عقل عملى و عقل نظرى - با تبيين معانى سه گانه از خوبيها و بديها , توجه به اين نكته ضرورى است كه ادراك در معناى سوم از نوع ادراك عقل عملى است , در حاليكه در معناى اول و دوم از نوع ادراك عقل نظرى است .
حكما به جاى آن كه مدركات انسان را تقسيم نمايند , ادراكات عقلى انسان را به دو بخش تقسيم نموده اند و آن را مستقيما به عقل منتسب ساخته و گفته اند : ( ١ ) عقل نظرى ( ٢ ) عقل عملى .