مباحثي از اصول فقه - محقق داماد، سيد مصطفى - الصفحة ١٣٢ - خوبى ها و بدى ها
٢ ) خوبى به معناى سازگارى با طبع آدمى و بدى به معناى ناسازگارى - مثل آن كه مى گوئيم : آن گل زيبا خوب است , فلان صداى رسا خوب است , و يا آن منظره وحشتناك بد است , و يا آن بوى متعفن بد است , كه در اينگونه موارد خوبى و بدى در رابطه با سازگارى و ناسازگارى طبع آدمى با عناصر نامبرده اطلاق مى گردد .
حسن و قبح به اين دو معنا مورد اتفاق است , و هيچگونه نزاعى در آن نيست , و همه اعم از اشاعره , معتزله و اماميه آنرا پذيرفته اند . زيرا پرواضح است كه اگر مى گوييم : بوى گل رز خوب است و يا علم خوب است , چيزى نيست كه محتاج به بيان شارع باشد . پس اختلاف و نزاع در خوبى و بدى بمعناى سوم است كه ذيلا اشاره مى گردد .
٣ ) خوبى و بدى , از صفات افعال اختيارى آدميان باشد - مثل آن كه مى گوييم : عدالت خوب است و ستمگرى بد است , احسان و ايثار و فداكارى خوب , و نقض عهد و پيمان شكنى بد است . خوبى و بدى در اين جا بمعناى آن است كه خوب عملى است كه خردمندان , از آن جهت كه صاحب خردند , كننده آنرا تحسين كنند , و بد آن است كه صاحبان خرد , از آن جهت كه خردمندند , كننده آنرا تقبيح نمايند . و به تعبير ديگر , خوب آن است كه فاعل آن نزد خردمندان مستحق ستايش بوده , و بد آن است كه كننده آن نزد عقلا مستحق سرزنش و نكوهش باشد , اين قسم از خوبيها و بديها است كه مورد نزاع اشاعره و عدليه مى باشد . اشاعره نظرشان اين است كه در هيچ موردى عقل نمى تواند فاعل عملى را بدون ارشاد شرع , مستحق مدح يا ذم بداند , ولى عدليه معتقدند كه عقلا از آن جهت كه عاقل هستند