زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٥٠ - نثار جان براى حفظ عفت
كسى كه خدا را باور دارد ، به مراقبت و نظارت او نسبت به خويش در همه ى حالات توجه دارد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شكم و پا و شهوت مى پرهيزد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، از ترازوهايى كه براى سنجش اعمال ـ گرچه به وزن ذره باشد ـ مى نهند هراس دارد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، خود را در اين دنيا مسافر مى بيند و هم چون مسافر از مسير دنيا به آخرت سبك بار ادامه ى سفر مى دهد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، در پر كردن پرونده اش از عبادات و طاعات و خيرات مى كوشد و سعى مى كند شرّى در پرونده اش ثبت نشود .
كسى كه قيامت را باور دارد ، وزين و مواظب و مراقب و سالم زندگى مى كند و از اين كه از جانب او به ديگران حتى به حيوانات زيانى وارد شود به شدت مى پرهيزد .
كسى كه قيامت را باور دارد ، از شهوات حرام و لذت هاى نابه جا و نگاه هاى آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند ـ گرچه به قيمت از دست دادن جانش تمام شود ـ خوددارى مى كند .
نثار جان براى حفظ عفت
هنگامى كه در شهر بصره ستمكارى به نام برقعى خروج كرد ، گروه زنگيان و اوباش گرد او جمع آمدند . روزى دخترى علوى تبار را گرفتند و آوردند تا با وى درآميزند و دامن عفتش را لكه دار كنند . دختر چون خطر تباهى ديد به برقعى گفت : مرا نجات ده تا دعايى به تو بياموزم كه شمشير بر تو كارگر نيفتد ! برقعى گفت : بياموز . دختر گفت : تو چه دانى كه دعا مستجاب مى شود يا نه ، پس