زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٢٤٧ - احسان پيامبر به اهل مكه
چنين كارى كه بايد گفت تلافى كردن بدى به خوبى است از زيباترين حالات اخلاقى و از نقاط قوّت روحى و از بهترين كارهاى انسان است .
بياييد ياران به هم دوست باشيم ^^^ همه مغز ايمان بى پوست باشيم
نداريم پنهان ز هم عيب هم را ^^^ كه تا صاف و بى غش به هم دوست باشيم
بود غيب ما و شهادت برابر ^^^ قفا هم به طورى كه در روست باشيم
بود دوستى مغز و اظهار آن پوست ^^^ چه حيف است ما حامل پوست باشيم
چو ما را به حق دوستى مى رساند ^^^ بياييد با دوستى دوست باشيم
مكافات بد را نكويى بياريم ^^^ اگر بد كنيم آن چنان كوست باشيم
بكوشيم تا دوستى خوى گردد ^^^ به هر كو كند دشمنى دوست باشيم
نداريم كارى به پنهانى هم ^^^ همين ناظر آنچه در روست باشيم
ز اخلاق مذمومه دل پاك سازيم ^^^ بر اطوار يارى كه خوشخوست باشيم
بود سينه ها صاف و دل ها منور ^^^ چو آيينه كان مظهر روست باشيم[١]
احسان پيامبر به اهل مكه
پيامبر بزرگوار اسلام سيزده سالى كه در شهر مكه مردم را به هدايت الهى فرا خواند از ناحيه ى مردم دچار آسيب ها و رنج ها و بلاهاى گوناگونى شد .
برخى از يارانش را با شكنجه هاى گوناگون كشتند ، عده اى را از ديار و وطن آواره كردند ، گروهى را به شدت مورد آزار قرار دادند و از هر جهت به خود آن حضرت سخت گرفتند و او را به آزارهاى بدنى و روحى دچار ساختند ، تهمت جنون و سحر و دروغگويى به او زدند و بارها با سنگ و چوب به وى حمله كردند ، پس از مهاجرت به مدينه جنگ هاى سختى به او تحميل نمودند .
[١] فيض كاشانى ، ديوان اشعار ، غزل ٦١١ .