زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ١٨٦ - چهره اى برجسته و مؤمن در لباس باربرى
درگذشتش را شنيدم بسيار بر من سنگين آمد . او علاقه ى عجيبى به اهل بيت (عليهم السلام) بخصوص حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) داشت ، و با دعا و قرآن انسى شگفت داشت ، تا جايى كه هر سه روز يكبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت مى كرد .
وقتى در جلسات كميل شركت مى كرد ، بودن او را غنيمت و بركت مى دانستم و برايم روشن بود كه حال تضرّع و زارى و گريه ى شديد او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است .
او در حالى كه بيش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطى فوق العاده براى باربرى بيرون مى رفت و بار مردم را با مزدى عادلانه جابه جا مى كرد !
با پول باربرى در كمال قناعت زندگى خود را اداره مى نمود و مازاد آن را به مردى كاسب كه داراى چهار فرزند بود و درآمدش با هزينه اش مساوى نبود مى پرداخت و مى گفت : اين مرد كاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانواده اى معتبر است و من طاقت ندارم كه اين مرد براى مخارج زندگى اش شرمنده ى همسر و فرزندانش شود !
اگر باز هم مازادى از مال دنيا نصيبش مى شد در راه خدا انفاق مى كرد و به اين عمل راضى و خوشنود بود .
مجموعه ى اثاث و وسايل زندگى اش در حدى بود كه انسان با ديدن آن به ياد مسيح و زاهدان واقعى دنيا مى افتاد .
از صدايى خوش برخوردار بود ، تا جايى كه مردم از شنيدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت مى بردند ، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس مى كردند گوهرى قيمتى را گم كرده اند . او مصداق حقيقى « عاش سعيداً و مات سعيداً » بود .
از طرفى با غرق بودن در معنويت و حسنات اخلاقى مى زيست و از طرف