زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٣٦ - دعاى مستجاب
نابودى است ، شما چاره اى كنيد . فرمود : من چه كارى انجام دهم ؟ گفت : در قوانين دينى و فقه اسلامى آمده براى رفع خشكسالى و كمبود باران نماز باران بخوانيد . فرمود : من ضعيف و ناتوانم ، از كار افتاده و رنجورم ، توان راه رفتن و به كار گرفتن شرايط نماز باران را ندارم ، من بايد براى نماز باران ، پياده از اصفهان تا تخت فولاد بروم ، و شرايطى را رعايت كنم ولى از همه ى اين امور معذورم ، جسم رنجورم حتى طاقت سوار شدن بر مركب هم ندارد ، مرا از اين داستان معاف كن .
حاكم گفت : تخت روانى كه در اختيار حكومت است و مرا به هر جايى كه لازم است مى برد ، فرمان مى دهم براى شما حاضر كنند تا به مصلاّى منطقه حاضر شويد و نماز بگزاريد و مردم را از اين پريشانى نجات دهيد .
آن عالم ربّانى و مطيع حضرت مولا ، و تسليم خواسته هاى خدا بدون ترس و وحشت پاسخ داد : از من مى خواهى بر تخت غصبى سوار شوم ، و روى فرش حرام بنشينم ، و بر متّكا و بالشى كه از راه نامشروع به دست آمده تكيه زنم ، آن گاه به پيشگاه حق روم و از او در حالى كه پيچيده به حرامم درخواست باران كنم !!
(( آرى ، كسى كه شايستگى مقامى را ندارد تخت و صندلى آن مقام و درآمدى كه از آن راه به دست مى آورد بر او حرام است ، و آنان كه كارگزار او هستند نيز غرق در حرامند !
چگونه كسى كه تسليم خداست ، و جز با خدا بيعت نكرده و نمى كند ، و از همه ى قيود مادى و مقامى آزاد است با حاكم ستمكار همكارى كند ، و از خواسته ى او پيروى نمايد . آن چهره ى ملكوتى با كمال شجاعت در برابر حاكم ستمكار ايستاد ، و حاضر به پذيرفتن خواسته ى او نشد !
حاكمى مورد پذيرش اسلام است كه مؤمن ، آگاه ، مدير ، مدبّر ، عادل ، دلسوز ، مهرورز ، و مخالف با هوا و هوس باشد .