زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٣٥٢ - داستانى از تواضع اميرالمؤمنين (عليه السلام)
پس مرد نشست و على (عليه السلام) به او گفت : تو را به حقى كه از من مى شناسى و آن را عظيم و بزرگ مى شمارى و تواضعى كه براى خدا دارى تا به آن پاداشت دهند سوگند مى دهم كه مرا به آنچه كه از خدمتم به تو افتخارت داده اند واگذارى و آنچنان با آرامش دستت را به وسيله ى من بشويى كه گويا قنبر آب روى دستت مى ريزد !
آن مرد تسليم تواضع على (عليه السلام) شد و دستش را با آب ريختن اميرالمؤمنين (عليه السلام)شست . وقتى كار تمام شد آفتابه را به فرزندش محمد بن حنفيه داد و فرمود : پسرم اگر فقط فرزند اين مرد مهمان من بود من خود آب به روى دستش مى ريختم ولى خداى عزّ و جلّ نمى پسندد كه بين پدر و پسر را چون با هم هستند فرق نگذارم ، پدر به روى دست پدر آب ريخت و بايد در اين موقعيت پسر روى دست پسر آب بريزد . پس محمد حنفيه به روى دست پسر آب ريخت و پسر دستش را شست . آن گاه حضرت عسكرى (عليه السلام) فرمود : كسى كه على (عليه السلام) را در تواضع و فروتنى پيروى كند شيعه ى واقعى او است[١] .
حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش روايت مى كند :
إنّ مِن التَّواضُعِ أن يَرضَى الرَّجُلُ بِالمَجلسِ دُونَ المَجلسِ ، وأن يُسلِّمَ عَلى مَن يَلقى ، وَأن يَترُكَ المِراءَ وإن كانَ مُحِقّاً ، وَلاَ يُحِبُّ أن يُحمَدَ عَلَى التَّقْوَى[٢] .
بخشى از تواضع به اين است كه انسان در هر مجلسى وارد شد هرجا كه جا هست بنشيند و براى خود جاى نشستن خاصى را در نظر نداشته باشد ، و هركه را ملاقات مى كند به او سلام دهد ، و جدال و ستيز در سخن را واگذارد ، گرچه حق با او باشد ، و دوست نداشته باشد كه او را بر تقوايى كه
[١] تفسير امام عسكرى : ٣٢٥ ، التواضع وفضل خدمة الضعيف ، حديث ١٧٣ ; بحار الانوار : ٧٢ / ١١٧ ، باب ٥١ ، حديث ١ .
[٢] معانى الاخبار : ٣٨١ ، باب النوادر المعانى ، حديث ٩ ; بحار الانوار : ٧٢ / ٤٦٥ ، باب ٩٥ ، حديث ٤ .