زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٤٩ - ايمان
بت روى تو پرستيم و ملامت شنويم ^^^ بت پرستى اگر اين است كه اين مذهب ماست
گرچه در مكتب عشقيم همه ابجد خوان ^^^ شيخ را پير خرد طفل ره مكتب ماست
نيست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنى ^^^ در همه سال و مه اين قصه ى روز و شب ماست
چرخ عشقيم و تو ما را چو مهى زيب كنار ^^^ خون دل چون شفق و اشك روان كوكب ماست
اين كه نامش به فلك مهر جهان افروز است ^^^ روشن است اين كه يكى ذرّه ز تاب و تب ماست
خواستم تا كه شوم بسته ى فتراكش گفت ^^^ فرصت اين بس كه سرت خاك سم مركب ماست[١]
ايمان يعنى : باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او .
كسى كه خدا را باور دارد ، به فرامين و قوانين و خواسته هايش گردن مى نهد .
كسى كه خدا را باور دارد ، در خلوت و آشكار از زشتى و بدكارى مى پرهيزد .
كسى كه خدا را باور دارد، وجود خود را مطلع الفجر اسما وصفات او قرار مى دهد.
كسى كه خدا را باور دارد ، از كسب نامشروع و لقمه ى حرام و ظلم و ستم ، و دغل و خيانت مى پرهيزد .
كسى كه باور دارد خدا رزاق است ، به رزق پاك او قناعت مى كند و سهم ديگران را به غارت نمى برد .
كسى كه خدا را باور دارد ، در مدار عبادت و طاعت به سر مى برد ، و از اين كه سر به خاك درگاه محبوب مى سايد لذّت مى برد .
[١] نشاط اصفهانى .