زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٣٨ - دعاى مستجاب
(( او مى دانست كه : هر نمازى نماز نيست ، هر تكبيرى تكبير نيست ، هر آهى آه نيست ، هر اشكى اشك نيست .
او مى دانست كه : فاطمه ى زهرا (عليها السلام) پس از وفات پيامبر هر روز و هر شب از بام مسجد صداى اذان مى شنيد ولى در برابر آن هيچ عكس العملى نداشت ، تا زمانى كه به درخواست خودش بلال شروع به اذان كرد ، وقتى بلال گفت : الله اكبر . پاسخ داد : خدا از هر چيزى بزرگ تر است . چون بلال گفت : اشهد ان لا إله إلاّ الله . جواب داد : گوشت و پوست و رگ و همه ى وجودم به وحدانيت حق شهادت مى دهد .
او مى دانست كه : حضرت زهرا (عليها السلام) از همه ى آن اذان ها كه مُهر تأييدى بر حكومتى است كه حاكمش از سوى پيامبر نصب نشده خشمگين بود ، ولى نسبت به اذان بلال كه از گلويى پاك و زبانى پاكيزه و قلبى مخلص برمى خاست شاد و خوشحال مى گشت .
آن عالم ربّانى مى دانست كه : دعوت هر كسى را نبايد پاسخ گفت ، به هر مجلسى نبايد قدم گذاشت ، از هر غذايى نبايد خورد ، هر چهره اى را نبايد ديد ، به هر دستى نبايد دست داد ، در هر نمازى نبايد شركت كرد ، به هر اذانى نبايد گوش سپرد . ))
آن عالم ربانى به سوى تخت فولاد حركت كرد . هنگام عبور از منطقه ى جلفا ـ محل زندگى ارمنى ها و يهودى ها كه آنان نيز مانند ديگران دچار قحطى و خشكسالى بودند ـ ديد كه مسيحيان ، تورات و يهوديان ، انجيل روى دست دارند و در دو طرف جاده صف كشيده اند ، پرسيد : اينان براى چه با در دست داشتن تورات و انجيل صف بسته اند ؟ گفتند : اين دو گروه هم در اين شهر زندگى مى كنند و داراى شغل كشاورزى و باغدارى هستند و دچار زيان خشكسالى شده اند .