زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٢٧٨ - داستانى از زيان شكستن سكوت
و نسبت به آن سكوت ورزيد ( و با آوردن حكم و قانونى در برابرش زبان درازى نكنيد ) تا مورد رحمت قرار گيريد .
اهل معنى مى دانند كه ايستادگى در برابر قرآن و آوردن قانونى و حكمى بر ضد آن نتيجه اى جز هلاكت و بدبختى ندارد و زبان بازان كه از پيش خود بر خلاف قرآن قانون و حكم مى سازند و مردم را از ساحت كتاب حق دور مى كنند به عذاب ابد و آتش هميشگى دچار مى شوند .
داستانى از زيان شكستن سكوت
دو لك لك و يك لاك پشت در صحرايى سبز و خرم و در كنار درختانى پربار و چشمه اى از آب خوشگوار و رودى سرشار از مايه ى حيات ، روزگار به خوشى مى گذراندند .
دو لك لك با فرا رسيدن فصل خزان و هجوم باد پاييزى به محلى ديگر كه داراى هواى مطبوعى بود و در آنجا آذوقه و غذا به وفور وجود داشت ، سفر مى كردند و در اواسط بهار و سرسبزى صحرا به جايگاه اصلى باز مى گشتند .
لاك پشت از غيبت چند ماهه ى دو يار ديرين خود غم و غصه داشت و علاقه مند بود همراه آن دو دوست مهربانش ييلاق و قشلاق كند .
نزديك فصل خزان از دو لك لك درخواست كرد كه او را همراه خود به منطقه اى كه از خزان و سرماى زمستان در امان است ببرند .
به او گفتند : با اين كيفيتى كه تو حركت مى كنى همراهى با ما برايت ميسر نيست ; زيرا ما اين سفر را در مدتى كوتاه و طى چند روز به پايان مى بريم و براى تو اين قدرت نيست كه مسير سفر را حتى در طول چند ماه طى كنى ، اگر علاقه دارى با ما در اين سفر همراه شوى بايد در برابر نقشه اى كه ما براى بردن تو داريم تسليم محض باشى و هرگز در طول سفر دهان براى سخن گفتن باز نكنى