زیبا های اخلاق - حسین انصاریان - الصفحة ٢٦٨ - پند و عبرت در غزل سعد كافى
جام بلاست آن كه تو مى گويى اش دلى است ^^^ ديگ هواست آنكه تومى خوانى اش سراست
سيم حرام اگر چه سپيد است هم چو شير ^^^ چندين مخور تو نيز كه نى شير مادر است
طاووس را بديدم مى كند پرّ خويش ^^^ گفتم مكن كه پر تو با زيب و زيور است
بگريست زار زار و بگفتا كه اى حكيم ^^^ آگه نه اى كه دشمن جان من اين پر است
اى خواجه پر و بال تو مى دان كه زرّ توست ^^^ زيرا كه شخص پاك تو طاووس ديگر است
پرهيز كن ز صحبت نا اهل هان و هان ^^^ ار چند روزى تازه و بارز چو عبهر است
دانى چرا خروشد ابريشم رباب ^^^ از بهر آن كه دايم هم كاسه ى خر است
زنهار سعد كافى بر خلق دل مبند ^^^ دل در خداى بند كه خلاق اكبر است[١]
[١] از مؤلف كتابى به نام عبرتهاى روزگار به رشته ى تحرير درآمده كه بسيارى از مطالب و مسائل و حوادث عبرت آموز در آن گردآورى شده است ، علاقمندان براى به دست آوردن تفصيل اين موضوع مى توانند به آن كتاب مراجعه كنند .