تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩٧ - کلمهها
کلمهها
مجید: مجد: عظمت و بزرگواری. «المجد: العز و الرفعة» مجید: با عظمت
«مجید» چهار بار در قرآن به کار رفته، دوباره در وصف خدا و دو بار در وصف
قرآن.
مریج: مرج: خلط و آمیختن. مریج: مختلط و آمیخته.
فروج: فرج: شکاف: جمع آن فروج است، عورت انسان را بدین سبب فرج گویند.
مددناها: مد: زیادت. کشیدن را از آن مد گویند که سبب زیادت است (طبرسی) ولی راغب معنای اصلی آن را کشیدن میداند و گوید:
«اصل المد: الجر» آن در آیه به معنی گسترش دادن است.
رواسی: کوههای ثابت. مفرد آن راسیه است. «رسو»: ثبوت و رسوخ.
«رسا
الشیء یرسو: ثبت» بهیج: شاد کننده و خوش منظر. فعل بهج از باب «قطع یقطع»
به معنی شاد کردن و از «کرم یکرم» به معنای خوش منظر شدن است (اقرب
الموارد).
تبصرة: تذکر و بینایی دادن. «بصره الامر: عرفه ایاه».
حصید:
درو شده. آن به معنی محصود است «حصد الزرع: قطعه بالمنجل» باسقات: بسوق:
بالا رفتن، بلند شدن «بسق النخل بسوقا: ارتفعت اغصانه و طال». وَ النَّخْلَ
باسِقاتٍ یعنی نخلهای بلند، مفرد آن باسق یا باسقه است، این لفظ فقط یک
بار در کلام اللَّه آمده است.
طلع: میوه. طلوع و مطلع: آشکار شدن. به میوه و غنچه از جهت آشکار