قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩ - ٤- محتويات دعوت او
در جاى ديگر اقوام يهود و نصارى را بر بشرپرستى مذمت مىكند: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْبابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ (توبه ٣١) «احبار و رهبانها را جز خدا معبودان خود قرار دادند ...» و از همين راه نيز با اوهام و خرافاتى كه چون زنجيرهاى سنگين دست و پاى مردم را بسته بود مبارزه كرد، و گفت هيچ چيز در سرنوشت انسان جز خدا مؤثر نيست، أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ (زمر- ٣٦) و او هم سرنوشت هر كس را در گرو اعمال او قرار داده است «كُلُّ امْرِىٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ» (طور- ٢١)
و به اين ترتيب روى كليه آداب و رسوم خرافى كه همه چيز را در سرنوشت انسان از پريدن پرندگان گرفته، تا طلوع و غروب ستارگان مؤثر مىدانست، و چيزى كه از آن صحبت نبود سعى و كوشش او بود. قلم بطلان كشيد.
خدا را با صفاتى معرفى كرد كه عقل پس از دقت و پيشرفت به آن مىرسيد، با علم و قدرت بىپايان، با هستى نامحدود از تمامى جهات.
نكته جالب اينكه او اگر مىخواست مردم را به نوعى از حلول و اتحاد خدا با خود و يا هر ادعاى ديگر دعوت كند، آن چنان كه سران مذاهب ساختگى كردند. [١] مسلماً مىپذيرفتند، به دليل اينكه به هنگام وضو نمىگذاشتند، قطرهاى از آب وضوى او بر زمين بيفتد و فوراً قطرات
[١]. در كتاب «مبين» صفحه ٢٩٢، از زبان زندانى عكا (ميرزا حسينعلى بها) به هنگام شكوه از ممنوع الملاقاتبودنش، ميخوانيم:
ان الذى خلق العالم لنفسه! منعوه ان ينظر الى احد من احبائهِ ان هذا الا ظلم مبين!!: «كسيكه جهان را به خاطر خويش! آفريده، اجازه نمىدهند حتى نگاه به يكى از دوستانش كند، اين جز ظلم آشكار چيز ديگرى نيست»! ...
و نظير اين سخن فراوان دارند.