قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠ - ٤- محتويات دعوت او
آب وضوى او را مىربودند، آنچنان كه در فتح مكه در تواريخ ضبط است (و شايد به اين جهت راضى به اين كار شده بود تا نفوذ خود را در ميان مسلمانان در برابر دشمنان خطرناك نشان بدهد و مقاومت روحى آنها را درهم بشكند.)
اما با اين همه خود را تنها يك بنده مبعوث از طرف خداوند و بشرى همچون ساير انسانها معرفى ميكرد: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ... (كهف- ١١٠)، ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبادًا لي مِنْ دُونِ اللَّهِ (آل عمران- ٧٩) «هرگز روا نيست انسانى كه خدا كتاب و حكم و نبوت به او داده به مردم بگويد بندگان من باشيد و به جاى خداوند مرا پرستش كنيد.»
حتى در نماز تنها وصفى كه بدرقه نام «محمد» مىگردد همان صفت عبوديت و بندگى خداست (عبده و رسوله).
در حالى كه مىدانيم يك مدّعى دروغين مايل است هر چه بيشتر مردم درباره او غلو كنند، و تا سر حد پرستش براى وى كرنش نمايند، چه اينكه و به خاطر همينها اين بساط را چيده است، و اينها همه بخشى از هدف او را تشكيل ميدهد، او حتى اجازه نمىداد رسوم و آداب خاضعانه خاصّى كه معمول سلاطين آن عصر بود درباره او اجرا كنند با اينكه آمادگى پذيرش آن در مردم بود.
او مردم را از راه درون، از طريق توحيد فطرى، و سپس از راه برون، از طريق مطالعه آيات آفاق و انفس و اسرار آفرينش (توحيد نظرى) به سرعت به سوى خدا مىبرد.
بقاى مواد و انرژيها و از ميان نرفتن چيزى از اعمال و گفتار آدمى