قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١١ - يك مقايسه جالب
اطلاعى داشتم كه آنها نداشتند (چيزى ديدم كه آنها نديدند) يك مشت خاك از جاى پاى پيك وحى برداشتم و در درون گوساله پاشيدم و هوى و هوس من اينگونه در نظر من مجسّم ساخت (و بت ساختم و دعوت به بتپرستى كردم).
از مجموع اين آيات به خوبى اين حقيقت استفاده مىشود كه سازنده بت مرد گمراهى به نام «سامرى» (كه گويا سابقه زرگرى داشت) بود، نه هارون برادر موسى، بلكه هارون در مقام مبارزه برآمد، و آنها را سرزنش و ملامت نمود، منتها از ترس اينكه پراكندگى در ميان بنىاسرائيل پيدا شود شدت عمل به خرج نداد، موسى هم بعد از مراجعت شديداً با بتپرستى مبارزه نمود و حتى برادرش را- براى عبرت مردم و هم براى اثبات اهميت موضوع مؤاخذه كرد، سپس سامرى را تنبيه و تبعيد نمود، و بت را در آتش سوزانيد و خاكسترش را به دريا ريخت.
تا اينجا همه چيز عادى و خالى از هر گونه ايراد و اشكال است.
اكنون برگرديم به تورات، و ببينيم اين داستان را چگونه آورده است:
در سفر «خروج» باب ٣٢ چنين ميخوانيم:
«و هنگام ديدن قوم كه موسى در فرود آمدن از كوه درنگ مىنمايد، آن قوم نزد هارون جمع آمده وى را گفتند كه برخيز و از براى ما خدايانى بساز كه در پيشاپيش ما بروند، زيرا اين موسى مردى كه ما را از ملك مصر بيرون آورد نمىدانيم كه وى را چه واقع شد.
هارون به ايشان گفت: گوشوارههاى زرّينى كه در گوشهاى زنان و پسران! و دختران شمايند بيرون كرده و نزد من آوريد. پس تمام قوم