قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩ - قرآن و اثبات وجود خدا
وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ: «چشمها از مشاهده ذات عاجزند، ولى او چشمها را مىبيند و او دقيق و آگاه است». (انعام- ١٠٣)
درباره احاطه او به همه چيز و حضور او در همه جا تعبيرات فوقالعاده بلندى ديده ميشود كه مخصوص خود قرآن است مانند:
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ: «مشرق و مغرب از آن خدا است! پس به هر سو رو كنيد رو به خدا كردهايد». (بقره- ١١٥)
و هو معكم اينما كنتم و اللّه بما تعملون بصير: «او همراه شما و با شماست هر كجا باشيد و آنچه را عمل مىكنيد مىبينيد» (حديد- ٤)
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد: «ما انسان را آفريديم و از وسوسههائى كه در او ميگذرد آگاهيم و ما به او از رگ گردنش نزديكتريم» (سوره ق- ١٦)
هنگاميكه انسان مفاهيم اين آيات را در درون جان خود ترسيم ميكند، و به تعبيرات ديگر آيات قرآن درباره تسبيح عمومى موجودات جهان و آن نغمه روحپرور توحيد كه به تصريح قرآن از تمام ذرات جهان هستى، از دل تمام اتمها، از درون تمام كهكشانها و سحابيها، در اين پهنه بىانتهاى آفرينش در گوش جان نواخته مىشود، مىآميزد، خود را در عالمى ديگر احساس ميكند، عالمى كه با عالم معمولى ما بسيار فرق دارد، جهانى كه سراسر گوش و زبان است، سراسر روح و احساس، و سراسر مراقبت و مسئوليت و بالاخره سراسر نور و روشنائى است.
چگونه مىتوان باور كرد كه اين تعليمات از درون آن بتكدههاى كثيف و آلوده برخيزد و محيطى كه جز ظلمت و جهل محصولى ندارد مبتكر چنين افكارى باشد؟